![]() |
![]() |
|
| حقیقت منهج سلف صالح |
|
با سلام خدمت جاسک و سلف گرایان راستین:
همواره دو عامل اساسی در بدبختی بسیاری از مدعیان دین نقش داده که یکی تعصب و دیگری جهل است. تعصب به این مفهوم که چنین افرادی علی رغم اینکه حجت و دلیل بر آنها قائم میشود حاضر به پذیرش حق نمیشوند و به بهانه های مختلف میخواهند بدون سند و دلیل از موضوع بحث فرار کنند. بزرگترین حجت این گونه افراد این است که ما به مرشد خود اقتدا کرده و هرگز به دلایل شما گوش نمیدهیم حال اگر چه دلایل قانع کننده و از رسول الله (ص) باشد. تعصب در میان این گونه افراد به این معنی است که تا مولانا صاحب دستور ندهد هیچ شرعی با هیچ دلیلی برای اینها پذیرفته نیست. و باید چه درست و چه اشتباه تابع مرشد شد. اما جهل اینکه کسی به مفاهیم دین آشنایی ندارد و صرفا بخاطر هوی و هوس خودش را به یک سمت جهت میدهد و به آن تکیه میزند. اگر بگوییم قال الله و قال الرسول (ص) بلافاصله جواب میدهد نه بگویید قال فلان صوفی و درویش یا فلان مولانا چون آنها حجت هستند!! اینگونه افراد با دیدن یک لباس ملایی و محاسن و عمامه بلافاصله طرف را حجت علی الارض میدانند. پس این دو عامل جهل و تعصب در طول تاریخ همراه بشریت بوده و سبب گمراهی و عدم پذیرش حق شده است. همه با هم این دو عامل جهل و تعصب را باید کنار بزنیم و به قرآن که مبتنی بر دلیل و حجت است چنگ بزنیم. آنچه که در اسلام برای اجرای احکام اسلامی مهم است نه عمامه و نه محاسن میباشد بلکه قال الله و قال الرسول بر فهم صحابه کرام معیار است. بنابراین شما به دنبال این نباشید که چه کسی عمامه بزرگتری دارد بلکه همواره از هر کسی دلیل و حجت را بخواهید. الله میفرماید: قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین-اگر راست میگویید دلیل خودتان را بیاورید.... موفق و موید باشید |
|
+ نوشته شده در
2009/8/18ساعت 13:38 توسط م.ا |
|
|
سلام خواننده گان عزیز:
یکی از معضلات بسیاری از مذ هب گرایان متاسفانه عدم علاقه به ارائه دلیل و برهان در برابر قول مخالف خود میباشد. این افراد تا مقوله ایی را مخالف اعتقادات خود میشنوند بلافاصله گوش و چشم خود را بسته و شروع به پرتاب سنگ مینمایند. این در حالی است که اسلام ما را به استماع قول طرف مقابل و اتخاذ دلیل و برهان امر میکند. الله میفرماید: و جادلهم باللتی هی احسن- یعنی با بهترین روش با آنها جدال و مناقشه کن. توصیه من به تمامی خواننده گان عزیز و طلاب علم این است که همواره اگر در مورد شخص مورد علاقه آنها یا یکی از اساتید آنها نقد و انتقادی میشود تلاش کنند قبل از جبهه گیری بیایند آن گفته را شنیده و از شخص دلیل و برهان بخواهند. امروز روزی نیست که ما همه چیز را از هر کس که باشد به صورت چشم بسته بپذیریم الا قول الله و رسولش(ص).یک زمانی مردم به خاطر عدم دسترسی به مرجع به ملایی اکتفا میکردند و تمامی ثوابها و گناهها را حواله او مینمودند اما امروزه که دسترسی به مراجع چه از طریق رسانه و چه از طریق اینترنت و چه از طریق وفور علماء متخصص زیاد شده دیگر کورکورانه قول کسی را قبول کردن کمال ظلم به خود است.
|
|
+ نوشته شده در
2009/7/12ساعت 2:6 توسط م.ا |
|
|
خواننده محترم: سلام و رحمت خداوند بر شما باد من دراین وبلاگ به بیان منهج راستین اسلام از دیدگاه سلف صالح امت بدون کوچکترین تعصب و صرفا با دلیل گرفتن از دو منبع اساسی یعنی قران و سنت صحیح نبی اکرم(ص)به فهم اصحابش میپردازم و از هر گونه سفسطه بافی یا رای شخصی در بیان مطالبم جدا اجتناب کرده ام .زیرا هر موضوع اختلافی مستلزم مراجعه به قران و سنت صحیح رسول (ص) به فهم صحابه است آنجایی که قران در سوره نساء آیه 55 میفرماید:(یا ایها الذین امنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولوا الامر منکم فان تنازعتم فی شیی فردوه الی الله و الرسول ان کنتم تومنون بالله و الیوم الاخرذلک خیر و احسن تاویلا)-ترجمه:ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید از خداوند و از رسولش و از اولیاء امر خود اما هرگاه میان شما نزاع یا اختلاف ایجاد شد پس آنرا به قول خدا و رسول برگردانید اگر شما واقعا به خدا و روز اخرت ایمان دارید ... تا اخر آیه. دوستان من:خداوند در این آیه مسلمانان را مورد خطاب قرار میدهد و امر به تبعیت ازقران و پیامبر مینماید سپس با بیان اطاعت از اولیاء امر در صورت هر نوع اختلاف و نزاع با اولوا الامر دوباره راه حل را صرفا رجوع به قران و پیامبربیان مینماید و این را نشانه ایمان به خدا و رسولش قلمداد مینماید.نظیر این آیات در قران بسیارند که من به تدریج در نوبتهای مختلف آنها را بیان میکنم.پس ما به استناد از همین آیه شما را دعوت به ارایه بیان و حجت از مصدر مینماییم. به این جمله علامه ابن قیم جوزی(رح)توجه کنید((انسان جاهل و ظالم با تو بدون حجت و دلیل مخالفت میکند و تو را کافریا نوآور مینامد در حالی که هیچ دلیلی برای آن ندارد))اعلام الموقعین(3-408الی409)) تعریف سلف و سلفی در لغت عرب: دوستان من بخصوص جاسکیهای عزیزم:سلف یک لغت عربی است پس بهتر است معنی آن را در خود لغت نامه عربی در یباوریم: در المعجم الوجیز آمده:سلف با فتحه بر هر سه حرف به معنای تقدم و سبق یعنی پیش رفت و سبقت گرفت. هر وقت بگوییم:السلف با تشدید روی سین به معنای هر آنکس از پدران و اجداد و نزدیکان ما که در سن و فضل از ما برتری دارند. اکنون السلفی یا سلفی به معنای کسی است که در احکام شرعی به قران و سنت صحیح رسول(ص) رجوع کرده و هرآنچه را که مخالف با قران و سنت رسول(ص) بوده کنار میگذارد. با توجه به این معانی پس هر گاه میگوییم:فلانی سلفی است یعنی بد نگفته ایم. سلفی مذهب است یا منهج و فرق این دو باهم؟ دوستان من:امروزه بسیاری از عزیزان به دلایل مختلف دو موضوع متفاوت را در یک رنگ جلوه میدهند تا بدین وسیله با خلط کردن مفاهیم و کلمات یا جهالت خود را به خور دیگران بدهند و یا واقعا مغرض و متعصب هستند تا با بازی کردن با عبارات نوعی عوام فریبی برای توجیه دیگران خلق نمایند یکی از این عبارات مخلوط کردن عبارت مذهب با منهج است که من به شما فرق بین این دو را توضیح میدهم: مذهب:لغتی خاص که امت را به گروهها و دسته ها و فرقه های مختلف تقسیم کرده است و برای خودش رهبری مستقل بنام شخصی خاص دارد که معصوم نیست ولی لازم الاتباع است مثلا وقتی میگویید:مذهب شافعی یعنی پیروان خاص امام شافعی(رح) یا وقتی میگویید:مذهب حنفی یعنی پیروان خاص امام ابوحنیفه(رح).مذهب مختصر جمله( ما ذهب به) فلان یعنی آنچه که فلانی به آن رفته است میباشد حال اکنون این فلانی کیست و واقعا به چه رفته است بحث دیگری است که در آینده آنرا بیان میکنم. منهج: لغتی است عام و تمامی کسانی را که در یک دایره اساسی و پایه قرار دارند در بر میگیرد. منهج تابع شخصی خاص و معین بجزقرآن و سنت صحیح نبوی(ص) به فهم صحابه بدون چون و چرا نیست بلکه منهج اساس و پایه هر قولی را قران و سنت صحیح نبی اکرم(ص) به فهم حاملان این رسالت یعنی اصحابش قرار میدهد.با این توضیح سلفی یک منهج است نه مذهب و هر گاه میگوییم منهج سلف صالح یا سلفی یعنی راه و روشی که سلف صالح امت یا گذشتگان صالح امت از صحابه تا به امروز در پیروی و حفظ سنت صحیح پیامبر(ص) بر آن بوده اند. این معنی تمام ائمه و تابعین و تبع تابعین و تا به امروز را در آنچه که مطابق با قران و سنت صحیح پیامبر(ص) بوده در بر میگیرد.و دلیل حقانیت این مقوله بنده قول نبی اکرم(ص) در حدیث صحیح است که(ص) فرمودند:ترجمه-(بهترین قرنها قرن من است سپس کسانی که به اینها اقتدا میکنند ...) و به همین ترتیب تا به امروز. خلاصه اینکه روش سلف تبعیت از قول و گفتار هر مرجع و یا امامی است که اقوالش موافق با کتاب الله و سنت صحیح رسول(ص) به فهم صحابه باشد حال چه امام ابوحنیفه یا امام شافعی و یا امام مالک و یا امام احمد(رح) باشند و بین هیچ کدام از اینها فرقی قائل نیست و همه را از حاملان رسالت اسلام میداند ولی به حیث مرجعیت نه معصوم و نه لازم الاتباع هستند و این وصیت خود آنهاست که من در بحث بعدی آنرا برای شما با دلیل بیان میکنم. قران ما را به تبعیت از چه کسی امر میکند؟ دوستان و جاسکیهای عزیزم: قران مجید در آیه ها و سوره های متعددی ما را به پیروی از الله و رسولش توصیه میکند و هدایت را فقط در تبعیت مطلق از این دو منبع میداند. این دو یعنی قران و سنت لازم و ملزوم یکدیگر هستند بطوری که فهم بسیاری از مفاهیم قران وابسته به علم به سنت نبوی(ص) است که بوسیله اصحابش بدست ما رسیده است.خداوند همانگونه که ضمانت حفظ قران را نموده به همان نسبت از سنت نبی اکرم(ص) نیز محافظت نموده است. خداوند در سوره نحل آیه44 خطاب به نبی اکرم میفرماید:( و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم)-ترجمه:ما این قران را برای تو نازل کرده ایم تا روشن و آشکار نمایی برای مردم آنچه را که بر آنها نازل شده است. قول رسول(ص) از منبع وحی سرچشمه گرفته و بلاشک به نص قران بر هر قول دیگر مرجعیت و برتری دارد. نمونه ایی از آیات قرانی که دلالت بر تبعیت قران و سنت رسول(ص) دارند: 1-سوره نساء آیه 115:و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون-ترجمه:از خدا و رسولش اطاعت کنید تا مورد رحمتش قرار بگیرید. 2- سوره نساء آیه 65:فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما- ترجمه-قسم به پرورگار تو ای محمد(ص) اینها ایمان نمی آورند تا زمانی که در این منازعات یا اختلافها تو را در میان خود حکم قرار دهند سپس به رای تو راضی و تسلیم شوند. 3-سوره نساء آیه 79-80:و من یطع الرسول فقد اطاع الله-ترجمه: هر کس از رسول خدا اطاعت کند در واقع ازخداوند اطاعت کرده است. نمونه این آیات همانطور که گفتم بسیار است حال اکنون سوال این است که چگونه ما از نبی (ص) اطاعت کنیم در حالی که در میان ما نیست؟ قبلا گفتم الله تبارک و تعالی همانطور که ضمانت حفظ قران از هر نوع تحریف را نموده به همان صورت از سنت رسولش(ص) از تحریف محافظت نموده است. دوستان نزیک ترین افراد به رسول(ص) بدون شک اصحاب و یارانش بودند بنابراین این سنت بوسیله اولا اصحاب سپس تابعین سپس تبع تابعین و به همین صورت تا به امروزدست بدست شده است.شکی نیست که احادیث دروغین و موضوع و ضعیف زیادی نیز وارد سنت نبوی(ص) شده است ولی این احادیث را محدثین یا متخصصین علم حدیث یکی پس از دیگری از هم جدا و و بیان کرده اند که در نهایت همه علماء امت بر آن متفق هستند. واین همان فضل و لطف الهی است که در حفظ سنت محمد(ص) شامل رجال حدیث نموده که امروزه عوام فریبان و مغرضان جهت تخریب و جدایی و تحریف افکار مسلمانان از قران و سنت به وارد کردن شبهات میپردازند: بد نیست در مدح و ستایش اهل حدیث سخن یکی از علماء منصف احناف یعنی ابوالحسنات لکهنوی(رح) را بخوانیم(( هر کس با دید انصاف وارد دریای فقه و اصول شود و بدون تعصب کنجکاوی نماید یقینا به این نتیجه میرسد که مذهب محدثین در بسیاری از مسائل مختلف فیه بین علماء ازدیگر مذاهب قوی تر و مستند تر میباشد. خود بنده هر چند در عمق مسائل اختلافی میروم مذهب محدثین را منصفانه تر میبینم.پس از خداست خوبی آنان و بر اوست جزا و پاداششان.چرا اینطور نباشد مگرنه اینکه آنان وارثان بر حق پیامبر(ص) و پاسبانان راستین شریعتش می باشند. خداوند ما را بر محبت و نقش قدم آنها بمیراند و در زمره آنها حشر بگرداند.))مرجع-امام الکلام فیما یتعلق بالقراة خلف الامام صفحه 156 خلاصه دوستان من: تا به اینجا چند نکته را اشاره نمودیم: 1-تعریف منهج سلف صالح 2- تبعیت ازقران و سنت نبوی(ص) 3-فضیلت اهل حدیث یا محدثین امت.
دوستان عزیز: امروزه منازعات و اختلافات مذهبی باعث جدایی امت اسلامی از هم شده و از طرفی دیگر متعصبین مذهبی یا مقلدین برای به کرسی نشاندن افکار خود شروع به بیان دلایل غیر واقعی مینمایند تا بدین وسیله ابزاری برای توجیه قشر کم سواد و کم تحقیق برای جذب آنها فراهم نمایند. هر فرقه و مذهبی مدعی است که او بر حق است و دیگری در خطا یا اینکه می گویند اختلاف حق است و سبب رحمت پس اختلاف کنید!!!!؟؟؟ دوست من: براستی آیا اسلام اختلاف را میپذیرد؟ یا اینکه اسلام دین تفرقه و مذهب گرایی است؟ نه هرگز اینگونه نیست دوستان من الله سبحانه و تعالی این دین را کامل و سالم به جهانیان معرفی نمود و برای حل این اختلافات معیار را بنا نهاد و از هر گونه اختلاف و مذهبگرایی ما را بر حذر داشت. من در ابتدا به بیان اینکه اختلاف در اسلام اصلا رحمت نیست میپردازم سپس به بیان اساسی ترین معیارها جهت حل تمام اختلافات با دلیل و سند میپردازم تا شما بدانید که اسلام حقیقت را بیان نموده اما ما خواهان آن نیستیم!؟ به نص قران و سنت صحیح پیامبر(ص) اختلاف رحمت نیست علماء مقلد و مذهب گرا برای توجیه پیروان خود اختلاف را نوعی رحمت میپندارند و از این حدیث استناد میکنند و همین را هم مثلا دلیلی برای جایز بودن اختلاف عنوان میکنند، حال حدیث این است: ((اختلاف امتی رحمة))ترجمه-اختلاف امت من رحمت است. علماء مذهبی بدون درک سند این حدیث متاسفانه یا اصلا عمدا اینگونه میپندارند که حالا یک دلیلی را به خور بیچاره مسلمان کم سواد دادیم و او را وادار به تقلید نمودیم؟ اما این خیال باطل و دروغ بستن به احادیث رسول عواقبش جز عقاب اخروی نیست که رسول ما (ص) به اینگونه افراد بشارت داده است من در اینجا ضعف و دروغ بودن این حدیث را به شما بیان میکنم پس خوب دقت کنید: علامه سبکی در مورد سند این حدیث میگوید((من سندی ضعیف و یا صحیح و حتی موضوع برای این حدیث نیافتم)) دوستان حدیث فوق به این عبارتها هم آمده است( اختلاف اصحابی لکم الرحمة )-ترجمه- اختلاف اصحاب من برای شما رحمت است.(( اصحابی کالنجوم فبایهم اقتدیتم اهتدیتم))-ترجمه:اصحاب من به مانند ستارگان هستند و شما به هر یک که اقتدا کنید هدایت میشوید- دوستان این دو حدیث فوق اولی بی اساس و دومی موضوع میباشند شما برای تفاصیل این دو حدیث به سلسله الاحادیث الضعیف و الموضوعة شماره 58-59-61 مرجعه نمایید. حال علاوه بر ضعیف و بی اساس بودن این دو حدیث با نص قرآنی نیز مخالفت دارند زیرا قرآن در جاههای مختلف ما را به وحدت و یکپاررچگی و عدم اختلاف دستور میدهد بطور مثال به این آیات توجه کنید: 1- و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم-ترجمه: با یکدیگر اختلاف نکنید که سست میشوید و ابهت شما از بین میرود. 2- و لا تکونوا من المشرکین من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون-ترجمه: از مشرکینی که آیین خود را پراکنده و بخش بخش کرده و گروه گروه شدند مباشید.هر گروهی از روشی که دارد خوشحال است. 3- و لا یزالون مختلفین الا من رحم ربک-ترجمه: کسانیکه مشمول رحمت خداوند باشند ،اختلاف نخواهند کرد. پس دوستان من:خداوند اختلاف را در هر شرایطی نمی پسندد،چگونه ما آن را رحمت بشماریم؟؟ شما شاید این سوال در ذهنتان بوجود بیاید که پس اگر اختلاف رحمت نیست چرا صحابه اختلاف میکردند؟ در پاسخ به این شبهه باید بگویم که اختلاف صحابه با هم در برداشت بود و در صورت روشن شدن حق همه تسلیم میشدند و به رای خود اصرار نمیکردند. در حالی که اختلاف مقلدین اینگونه نیست زیرا چه بسا در مساله ایی دلیل روشن از کتاب و سنت بر خلاف مذهب خودمیبینند و حتی آنرا تایید میکنند ولی بدون هیچ سند و مدرکی از کنار آن میگذرند چون به هر حال مذهب آنها چیز دیگری میگوید. ابن قاسم میگوید: شنیدم که مالک و لیث میگفتند: در اختلاف صحابه، آنطور که بعضی میپندارند سهولت و گنجایش عمل نیست، .یرا یقینا یک طرف درست و دیگری نادرست بوده است.(ابن عبد البر در جامع بیان العلم2|81و82) اشهب میگوید:از امام مالک پرسیدند: اگر شخص مورد اعتمادی،حدیثی از اصحاب برای ما بیان کند آیا میتوان فورا به آن عمل کرد؟ فرمود :نه بخدا سوگند،مگر اینکه حق گفته باشد و حق همیشه یکی است.آیا ممکن است دو سخن متضاد حق باشند؟ یقینا یکی از آنها حق خواهد بود-منبع سابق امام مزنی یکی از یاران امام شافعی است و میگوید:اصحاب رسول(ص) با یکدیگر اختلاف نظر داشتند و بعضی از آنها سخنان دیگری را نادرست میدانستند و آراء یکدیگر را نقد و بررسی میکردند و گاهی هم بشدت رد میکردند پس اگز سخنان همه انها بر حق بود نباید اینچنین میکردند. دوستان دو صحابی جلیل القدر بنامهای یکی ابی بن کعب و دیگری ابن مسعود در مورد نمازخواندن در یک قطعه پارچه با هم اختلاف کردند ابی بن کعب در آن اشکالی نمیدید و ابن مسعود گفت چون اکنون لباس فراوان است پس اشکال دارد. خلاصه خبر به عمر بن خطاب رسید و گفت:دو تن از یاران پیامبر که مردم چشم به آنها دوخته اند با هم اختلاف میکنند،حق با ابی بن کعب است و اگر از این به بعد ببینم کسی در این مساله اختلاف میکند با او چنین و چنان میکنم. دوستان شما در بعضی از اجتهادها ملاحظه میکنید که یکی مساله ایی را حلال و دیگری حرام میداند به نظر شما سخن هر دو میتواند حق باشد؟ عزیز خواننده: دامنه این اختلافات به جایی رسید که در یک مسجد جامع چهار محراب قرار داشت و هر یک از پیروان مذاهب اربعه منتظر امام خود میماندند نه تنها این بلکه این اختلافات به جایی رسید که برخی علماء ازدواج با یک غیر مذهب را برای ممنوع کردند سپس یکی از علماء مشهور حنفیه ملقب به مفتی الثقلین به خود جرات داد و اینها را به اهل کتاب قیاس کرد و جواز ازدواج مرد حنفی با زن شافعی را صادر نمود. این مشتی از خروار بود که به شما ارائه دادم تا نتایج و تاثیرات زشت اختلاف را بخوبی بدانید و درک کنید. جاسکی عزیز: شما مطمئن با شید هیچ دلیلی برای جایز بودن اختلاف نه در قران و نه در سنت صحیح رسول(ص) وجود دارد و چنانچه کسی خلاف این را با سند و دلیل میتواند ثابت کند ما در خدمتش هستیم و به ما نظر خود را ارسال نماید. ما با سعه صدر از نظریات شما استفاده خواهیم کرد و اگر حقانیتی در آراء شما باشد به دیده نهاده و رای خود را مانند متعصبین به کرسی ننشانده بلکه تسلیم حق خواهیم شد البته در صورتی که این دلیل از منبع موثق سرچشمه گرفته باشد نه غیر. به امید دیدن نظریات شما
|
|
+ نوشته شده در
2009/6/4ساعت 13:15 توسط م.ا |
|
|
سلام دوستداران حق:
یکی از شبهاتی که بیسوادهای متعصب برای متهم کردن سلف صالح امت عنوان میکنند این است که میگویند : سلفیها به امام ابی حنیفه را قبول ندارند!! در جواب باید بگویم: این یک دروغ و بهتان مانند تهمتهایی که مشرکان و منافقین به پیامبر و اصحابش زده میباشد... شما میدانید در اسلام همواره این منافقان و مشرکان بودند که انواع اتهامات را به اصحاب رسول وارد میکردند.. ماجرای قتل عثمان و علی و عمربن خطاب را همه میدانید. کسانی که در این ماجرا دست داشتند افراد حسود و منافقی بودند که چشم دیدن حق را نداشتند در نتیجه همواره از پشت خنجر میزدند. حال این شایعه و دروغ بر علیه سلفیها آن هم بدون دلیل و برهان شرعی بیانگر حقد و حسادت مخالفین صوفی پرست و شخص پرست است نه چیز دیگر. اما ما سلفیها بحمدلله همواره در عقیده و در خیلی فروعات بر اساس وصیت امام خود ابی حنیفه (رح) عمل میکنیم که میفرماید: اذا صح الحدیث فهو مذهبی... اگر حدیث صحیح شد مذهب من همان است... این افتخار ما سلفیهاست که ما در دانشگاههای خود عقیده طحاویه امام اعظم را خوانده و بر اساس آن عمل میکنیم.. اما کسانی که شخص پرست و بعضا مولوی پرست هستند باید بدانند که امامهای شما در کتب خود گفته اند که ما در عقیده تابع امام ابی حتیفه نیستیم و ما این کتابها را داریم. اما از باب اینکه متهم به ایجاد اختلاف نباشیم میگویم فعلا سکوت را اختیار میکنیم و تا زمانی که شما متعصبین زبان خود را در لگام بگذارید ما هم دلایل خود را در غلاف میگذاریم اما اگر شروع به توهین کردید مطمئن باشید ابزار ما دلیل از اقوال مولویهای خود شماست.. البته بنده هر مولوی را متهم نمیکنم بلکه بسیاری از مولویهای ما بحمدلله منصف هستند و اهل خدمت به دین با دلیل و منطق میباشند و ما به آنها افتخار میکنیم نظیر علامه شاه ولی الله دهلوی و کتاب معروف وی حجه الله البالغه... شما آقای متعصب شخص پرست برو و کتاب این بزرگوار را بخوان و یاد بگیر که حنفی واقعی چه کسی است؟ متاسفم که حجت شما تعصب و بهتان و دروغ است.. برو و با خودت کمی خلوت کن و ببین کجای کار هستی و انصاف را از قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم یاد بگیر.....
|
|
+ نوشته شده در
2009/5/26ساعت 1:15 توسط م.ا |
|
|
سلام شهروندان جاسکی:
همه شما در مورد امر به معروف و نهی از منکر شنیده اید. امروزه کسانی که دم از دعوت میزنند متاسفانه امر به معروف دعوت آنها است نه نهی از منکر!! یعنی آنها همواره میگویند بر ما است تا مردم را به معروف دعوت کنیم امانهی از منکر وظیفه ما نیست!! جمله عجیبی است..... چطور کسی که خودش را شایسته امر به معروف میداند در خود این لیاقت نهی از منکر را نمیبیند؟؟ جالب تر اینکه این امر به معروف فقط مردم عامه را شامل میشود نه قشر ملاها را !! یعنی شخص فقط در خانه عامه مردم را میزند و از دعوت دادن ملاها خودداری میکند. چرا مگر آنها معصومند؟؟ همیشه امر به معروف به همراه نهی از منکر آمده اما چرا بعضی ها آن را از وسط قیچی میکنند؟ و تا به این بخش دوم میرسند میگویند نه ! این کار وظیفه علما است!! عجب.... یعنی امر به معروف کار غیر علما است؟؟ |
|
+ نوشته شده در
2009/5/14ساعت 12:6 توسط م.ا |
|
|
سلام جاسکی من:
قدیمها تا مولویها به جاسک آمدند همه گفتند اینها دین جدیدی را آورد ه اند و چند سال همواره مردم با جماعتیها و مولویها اظهار مخالفت میکردند.... اما الان که منهج سلف صالح به آن دیار رسیده هم مولویها و هم بعضی مردم و جماعتیها میگویند: اینها دین جدیدی را آورده و میخواهند مردم را گمراه کنند. ان شاء الله شما چند سال بعد شاهد انتشار نور سلف که مصدر آنها قرآن و سنت رسول صلی الله علیه و سلم به فهم صحابه کرام میباشد خواهید بود زیرا الله میفرماید: یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون..... الله سبحانه و تعالی نور خود را علی رغم کراهیت منافقان و کفار و مشرکان به تمامی جهان منتشر خواهد نمود. فرق امروز با قدیم این بود که قبلا حقایق در دسترس همه نبود و علم مختص یک قشر خاصی بود و مردم کمتر سراغ تحقیق میرفتند اما الان جهان بیدار شده و هر حرفی باید مستند و با دلیل باشد. تعصب اکنون جایی ندارد بلکه حجت و دلیل جای جمود فکری را گرفته و من امیدوارم جوانان جاسک و بزرگان جاسکی همه قبل از اینکه عقل خود را تسلیم احساسات و جمود فکری مذهبی نمایند به تحقیق و جستجو بپردازند و بلاشک هر کس که خواهان حق است به آن میرسد. |
|
+ نوشته شده در
2009/5/11ساعت 18:9 توسط م.ا |
|
|
سلام جاسکی عزیز:
یک خبر عجیب به گوش من رسید و آن اینکه پدر یکی از جوانان جاسک که تبلیغی هم میباشد متاسفانه فرزند دانشجوی خود را بدلیل اینکه سلفی است از خانه بیرون کرده است.. خیلی متاسفم از اینکه همین پدر وقتی در حضور من می آمد هیچ نوع مشکلی نداشت اما ظاهرا تا به ما پشت میکند عقده ها را روی این فرزند بیچاره اش که به حقانیتی بهتر از آنچه بود رسیده خالی میکند. از خداوند متعال برای این پدر هدایت و برای فرزندش استقامت و صبر در راه منهج واقعی رسول الله صلی الله علیه و سلم را طلب میکنم. |
|
+ نوشته شده در
2009/5/11ساعت 17:59 توسط م.ا |
|
|
با عرض سلام بومیان جاسک عزیز:
یک اشتباه اساسی که اصولا جوانان و عزیزان علاقه مند به مذهب امام اعظم مرتکب میشوند این است که آنها فکر میکنند سلفیها با مناقشه بعضی مولویها شاید به امام اعظم توهین میکنند. درحالی که این یک شبهه بیش نیست و از دیدگاه ما اصلا هیچ ربطی موضوع امام عظیم ما یعنی امام ابی حنیفه با فکر بعضی مولویهای مقلد فکر دیوبندی ندارد. ما در واقع با خود افراد اعم از شیخ و مولوی و غیره هیچ غرضی نداریم بلکه غایت فقط تبیین جهت فکری برادران است و بس. لذا موضوع نصیحت بعضی مولویها توسط دوستان سلف به توهین کسی ربط ندهید. زیرا دین نصیحتی است برای همه و نه فقط یک قشر خاص. امروزه ما باید این ظرفیت را داشته باشیم تا نظریات یکدیگر را با بهترین روش و همراه با خیرخواهی با کتاب و سنت تطبیق دهیم و چنانچه افکار مخالف با این دو مرجع اساسی شد مجبور به اتباعش نباشیم و عدم اتباع دال بر توهین شخص نیست حال شخص در هر مقام علمی که باشد. حق را از زبان یک نوجوان هم که باشد باید شنید و اگر این حق حتی با تفکرات بالاترین مراجع مخالفت کند باید آنرا پذیرفت زیرا حق لازم الاتباع است. |
|
+ نوشته شده در
2009/5/11ساعت 17:49 توسط م.ا |
|
|
با عرض سلام خدمت تمامی جاسکیهای عزیز:
در مورد تقلید باید بگویم اگر نظری دقیق به کلمه تقلید بیندازیم متوجه میشویم که همه مسلمانان مقلد هستند. در واقع این یک شبهه است که میگویند سلفیها غیر مقلد هستند و اصلا حقیقت ندارد. آری ما متبعین منهج سلف مقلد هستیم اما تقلید مراتب دارد که من به زبانی ساده آن را بیان میکنم: ۱- تقلید و تبعیت از قران مجید به نص قرانی: اتبعوا ما انزل الیکم من ربکم- یعنی تبعیت کنید از آنچه که از طرف الله به شما نازل شده است و شکی نیست که آن قران است. ۲- تقلید و تبعیت از رسول اکرم به نص قرانی: لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه- و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی- ۳- تقلید و تبعیت از صحابه کرام به نص قرآنی که الله به ایمان آنها گواهی داده و میفرماید: محمد رسول الله و الذین معه اشداء علی الکفار ..... ۴- سپس قول هر کسی در میزان قرآن و سنت سنجیده میشود اگر مطابقت کرد بر روی دیده گان ما قرار میگیرد اما اگر مخالفت کرد حال شخص در هر مقام و لباسی که باشد بر ما تبعیت وی لازم و ضروری نیست و سلفیها هیچ قولی را بر قول الله و رسول ترجیح نمیدهند و ائمه اربعه را الگو بدون تعصب و شخص پرستی میدانند و بین هیچ یک تفرقه قائل نیستند. پس محبت یک چیز و تقلید و تبعیت چیز دیگری است که متاسفانه بین مردم این دو مفهوم خلط شده بخاطر همین آناها فکر میکنند هر کس از امامی تبعیت نکرد معنایش بی احترامی و توهین است و ما سلفیها این تهمت را کاملا رد میکنیم و همواره میگوییم ائمه اربعه بزرگان دین اسلام هستند و همواره الگو و اسوه ما در عقیده و فقه و حتی در زندگی عام میباشند اما قول اینها در صورت اشتباه بر قول الله و رسول ترجیح ندارد. پس امیدورام برای شما مشخص شده باشد که ما سلفیها مقلد حق هستیم و هر جا حق را یافتیم تابع آن میباشیم و شکی نیست که حق در تبعیت از قرآن و سنت صحیح رسول(ص) به فهم صحابه کرام است. |
|
+ نوشته شده در
2009/4/20ساعت 22:58 توسط م.ا |
|
|
جاسکی گرامی:
دلیل مخالفت صوفیها از سلفیها تنها این است که سلفیها این افراد را از مقلدین ائمه نمیدانند بلکه سلف براین باورند که معتزله یا اشاعره یا صوفیها با بدست گرفتن پرچم ائمه (رح) در پی برنامه ایی فراتر از بیان حق و آن ترویج قبر پرستی یا شخص پرستی و در اصطلاح مرید پروری میباشند. البته بهتر است همه مقلدین را متهم نکنم چون تعصب در تقلید تنها دو دلیل دارد: ۱- جهل و عدم آگاهی از شریعت ۲-عناد و لج بازی برای رسیدن به پست و مقام در حالت اول نصیحت سلف صالح این است که چنانجه شخص به حقیقت تقلید جاهل است و بویی از شریعت نبرده است بهتر است هر قولی را به آسانی قبول یا رد نکند تا اینکه به حقیقت آن قول از هر طرف دست یابد و ما اینها را دعوت به مطالعه و تحقیق میکنیم . حالت دوم که بلاشک بیشتر قشر عالم را دربر میگیرد همان گروهند که از جهل عامه مردم برای رسیدن به مقاصد خود بنام مذهب استفاده میکنند و چهره ایی بد از سلفیها را به تصویر میکشانند تا مردم خود را به این افراد نزدیک نکنند و حرفهای اینها را نشنوند. اینها خوب میدانند اگر شخصی فقط یک بار حرفهای سلفیها را بشنود بلافاصله تسلیم حق میشود زیرا از زبان اینها جز حق ان شاء الله چیز دیگری شنیده نمیشود... البته خوب و بد همه جا وجود دارد اما کسی که منهچ راستین را میخواهد باید آن را در فکر سلف صالح بیابد نه در تفکرات معتزله یا اشاعره یا اهل کلام. از این جهت مقلدین چون خوب میدانند که در تقلید از ائمه ضعف دارند و مقلد واقعی آنها نیستند بلکه رفته رفته حقیقت اینها برای عامه مردم از طریق سلفیها کشف میشود و کم کم محبوبیت و کرسی خود را از دست میدهند همواره در پی ضربه زدن به سلفیها از طریق جاهلان و بیسوادان به شریعت هستند. |
|
+ نوشته شده در
2009/4/19ساعت 15:41 توسط م.ا |
|
|
سلام جاسکی عزیز:
نظر ما سلف و متبعین کتاب و سنت رسول صلی الله علیه و سلم بر این است که مدعیان تقلید از ائمه اربعه در عقاید که اصل و بنای اسلام است به هیچ وجه تابع ائمه خاصتا امام اعظم نبوده بلکه فقط با بدست گرفتن پرچم امام ابوحنیفه (ص) مدعی تبعیت هستند. شما با مراجعه به عقیده اینها و مطالعه عقیده امام اعظم پی خواهید برد که سرآمد عقیده مدعیان تقلید از امام اعظم معتزله است نه چیزی دیگر. ما با تقلید از ائمه اربعه در صورتی که نصی ثابت خلاف قول اینها از کتاب و سنت رسول(ص) وجود نداشته باشد بلاشک موافق هستیم اما به محض اینکه قولی از قرآن و سنت رسول(ص) که خلاف قول ائمه یا هر کس دیگر باشد ثابت شد هیچ وقت قول عالم را در هر مقامی که باشد بر قول الله و رسولش ترجیح نخواهیم داد و در عین حال مفتخریم که به وصیت ائمه در این باب عمل میکنیم که میفرمایند: اذا صح الحدیث فهو مذهبی- حدیث صحیح مذهب من است.
|
|
+ نوشته شده در
2009/4/19ساعت 15:25 توسط م.ا |
|
|
سلام به همگی دوستان عزیز بالاخص جاسکیهای عزیز:
از زمانی که به درخواست بسیاری از دوستان جاسکی موضوع دیدگاه سلف صالح درمورد نهضت جماعت تبلیغ را شروع کرده متاسفانه بسیاری از متعصبین بی سواد تبلیغی بجای اینکه با استدلال و دلیل گفته های مرا رد یا نقد کنند ُ بلافاصله شروع به اشاعه دروغ و بهتان نموده و متهم میکنند که بنده میخواهم ملت را از امر به معروف و نهی از منکر باز دارم و هیچ علم و سوادی ندارم و حتی در درجه ایی نیستم که به علماء ربانی آنها نقد کنم و اگر این کار نقد در مورد علما ادامه بدهم فتوای کافر بودن بر علیه من صادر میشود! به هر حال بیننده عزیز: حکم ارتداد من از طرف بی سوادان و شخص پرستان مدعی تبلیغ صادر شده اا باکی نیست زیرا قرآن میگوید: بنده گان من کسانی هستند که اگر جاهلی آنان را مورد خطاب قرار دهد اینها در جواب میگویند: سلام بر شما- بنابراین بنده از تمامی کسانی که حکم ارتداد مرا صادر کرده میگویم موعد ما و شما روز قیامت در بارگاه الله سبحانه و تعالی است و به دهن شما کسی مرتد نمیشود ولی ای کاش اگر شما فکر میکردید بنده کسی را مورد ظلم قرار داده ام شروع به دعوت و تبلیغ بنده میکردید مگر شما ادعا نمیکنید که وظیفه ما تبلیغ و ارشاد است مگر تبلیغ مختص قشر خاصی است و مختص ما نیست من افتخار میکنم یکی مرا به اشتباهاتم گوشزد کرده و راهنمایی نماید. اما شما بیننده عزیز دوست دارم نظرتان را در مورد آنچه نوشتم بدانم و اگر هم انتقادی هم میباشد حتما مرا مطلع کنید. باز هم میگویم بنده برای بانیان این جماعت طلب آمرزش خطاها و اشتباهات میکنم و هیچ عرضی با شخص آنها ندارم الا و من حق این را دارم که تفکرات آنها را برای شما بازگو و نظر علماء را در مورد آنها بگویم و این فحش و توهین به آنها نیست. با تشکر
|
|
+ نوشته شده در
2009/2/13ساعت 21:36 توسط م.ا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم خواننده گان عزیز سلام: در پی درخواست شدید بسیاری از دوستان جاسکی مبنی بر دانستن عقیده سلف در رابطه با نهضت جماعت تبلیغ جلسه گذشته مطالبی را عنوان کردم و از کسانی که تازه این موضوع را مطالعه میکنند خواهشمندم حتما به مطالب جلسه گذشته من مراجعه کنند تا احیانا دچار سردرگمی در فهم مطالب من نگردند زیرا من همه اینها را به صورت سلسله وار طی جلسات متعدد خدمت شما مینویسم. و اما اصل مطلب: همانطوری که قبلا توضیح دادم موسس جماعت تبلیغ به اعتراف علماء خودشان شخصی صوفی مزاج با بضاعت علمی کم اما با اراده در امر تبلیغ (یعنی صوفیگری) میباشد که موفق شد با استفاده از خواب دیدن رسول خدا وحی الهی را کسب و به امر تبلیغ بپردازد تا جایی که به فرزند خود محمد یوسف گفت: من به نیابت از رسول خدا (ص) این کار تبلیغ را انجام میدهم. (مرجع کتاب القول البلیغ ص ۱۲۴ از محمد اسلم). اهداف جماعت تبلیغ: شکی نیست که پیروان جماعت تبلیغ میگویند که هدف ما هدایت مردم به اسلام است و بخاطر این سالها در کوهها و بیابانها و روستا به روستا به همین نیت در حال گردش هستند. نه تمام آنها بلکه بسیاری از این مدعیان تبلیغ برای بیان حقانیت پیام خود کثرت پیروان این حرکت را عنوان میکنند حال آنکه خداوند میفرماید: و ان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله- ترجمه: اگر شما پیرو بیشترین انسانها در روی زمین باشید شکی نیست که شما را گمراه خواهند کرد-یعنی تعداد زیاد یک آیین ملاک صحت نیست بلکه حق همیشه در اقلیت وجود دارد زیرا الله میفرماید: وقلیل من عبادی الشکور- کم هستند از بنده گان من که شکر گذار هستند. توحید در نزد جماعتیها با توجه به افکار صوفی گری آنها چیزی جز این نیست که خدا رازق و خالق است یعنی چیزی که حتی ابی لهب و ابوجهل بر آن بودند. یعنی آنها فقط معتقد به توحید ربوبیت هستند و توحید الوهیت اصلا میان آنها وجود ندارد و آنها غرق در عبادت قبرهای مشایخ خود و استمداد از قبرهای آنها و حتی از زنده گانشان در حد تبرک جویی هستند.. در توحید اسماء و صفات به اعتراف خود آنها از منهج اشعریه و ماتریدیه تبعیت میکنند -در این باره یکی از علماء بزرگ این جماعت بنام خلیل سهارنپوری صاحب کتاب بذل المجهود شرح سنن ابی داوود- در کتاب المهند علی المنفد ص ۲۹-۳۰ میگوید: ( من و مشایخ بحمدلله و تمامی طایفه ما همگی در فروع تابع امام ابوحنیفه و در عقیده تابع ابی حسن اشعری و ابی منصور ماتریدی و منسوب به چهار مسلک تصوف عالی مرتبه هستیم) دوستان بخوانید که چگونه امام ابوحنیفه در عقیده برای آنها هیچ اعتباری ندارد حال آنکه عقیده اساس عبادتها است. کافی است بدانید که در مسجد معروف به نظام الدین که مرکز اصلی در دلهی است چهار قبر در رکن پشتی مصلی دارد حال آنکه رسول (ص) از عبادت در کنار قبرها منع کرده است. حال بگذریم که اینها علماء مدینه منوره و مکه مکرمه را چون در عقیده همواره مخالفشان بوده اند نجس و غیره و دارای عقاید فاسد میدانند که این موضوع بحث من نیست.به طور خلاصه رهبران جماعت۱-مولانا محمد الیاس۲-محمد یوسف بن محمد الیاس ۳- محمد زکریا کاندهلوی۴- انعام الحسن کاندهلوی ۵- ابوالحسن علی الندوی و غیره بوده اند که بد نیست بعد از محمد الیاس (رح) به نائبش یعنی محمد یوسف اشاره ایی شود: این شخص فرزند موسس جماعت تبلیغ است که دنباله رو همان تفکرات پدری بوده به طوری که مدیر مجله فرقان در موردش گفت که تمام خصوصیات و کمالات محمد الیاس به طور عجیبی در این پسر انتقال یافت(سیره محمد یوسف ص ۱۹۹-۲۰۲ به نقل از کتاب جماعت تبلیغ ازسید طالب). منظور این مدیر فرقان این است که تمام علوم محمد الیاس و کراماتش به صورت سینه به سینه از پدر به پسر انتقال یافت!!! بخوانید و تعجب نکنید زیرا در ادامه اشاره میکند و میگوید: و والله یختص برحمته من یشاء- محمد یوسف بیشتر اوقات به مدت زیادی کنار قبر پدر خودش مینشت در حالی که با دستمالی سر خود را کاملا پوشش میداد یعنی در اصطلاح صوفیها مراقبت میکرد! و ادعا میکرد که صاحب این قبر نور خودش در قبر را به مریدانش تقسیم میکند. وی همچنین ساعات مدیدی کنار قبر شیخ عبدالرحیم رای پوری همین عمل دریافت نور را انجام میداد!! نه تنها این بلکه هر گاه برای عمره به مدینه منوره میرفت ساعتها نزدیک قبر رسول (ص) همین نور را البته از رسول اکرم(ص) و العیاذ بالله دریافت مینمود!!(مرجع جماعت تبلیغ محمد اسلم ص۲۷). دوستان حال مقایسه بکنید این ادعا را با این آیه خداوند که میفرماید: و ان تدعوهم لا یسمعوا دعاءکم و لو سمعوا ما استجابوا لکم و یوم القیامه یکفرون بشرککم و لا ینبئک مثل خبیر- ترجمه: اگر شما آنها یعنی مرده ها را صدا بزنید هرگز دعای شما را نمیشنوند و اگر هم بشنوند اجابت نمیکنند و در روز قیامت از این شرک شما خودشان را دور میکنند و..... به هر حال دوستان این دومین شخصیت در جماعت تبلیغ است که در واقع سرازیر کنند و خط دهنده این حرکت و دعوت است . خدا از سر گناهانشان بگذرد. جاسکیهای عزیز: برای این جلسه تا همینجا کافی است و انشاءالله در جلسات آینده سعی میکنم به شش صفت بپردازم تا بدانید که هیچ فرقی در بیان این شش صفت با تفکرات ریشه ایی بانیان این حرکت وجود ندارد. یک ملاحظه که همیشه به آن اشاره میکنم: دوستان بنده هیچ غرض شخصی با این نهضت ندارم و نه از خودم چیزی میگویم بلکه هر چه هست از مراجع خودشان و تفکرات خود آنهاست من برای توضیح نقاط اختلاف سلف صالح با این نهضت باید اساس این حرکت و تفکرات بانیان آن را برای شما بگویم و اینکه شایعه شده سلفیها با تبلیغ مخالفند دروغ و اتهامی بیش نیست و باز هم میگویم سلف با آن تبلیغی موافق است که مطابق با دو اصل اساسی یعنی کتاب و سنت صحیح رسول (ص) باشد. زیرا اصطلاح تبلیغ به هر دیانت و شریعتی اطلاق میشود مثلا یک شخص مسیحی دو ماه بالای یک سکو به طور مداوم شروع به تبلیغ مسیحیت نمود. آیا صرف با بازی کردن با الفاظ یعنی مثلا بگوییم ما تبلیغ میکنیم مسئله حل میشود؟ مسلما نه. بنابراین شرط اساسی در تبلیغ تطبیق شریعت اسلامی بر اساس آنچه که رسول (ص) و اصحاب و تابعین بر آن بوده اند میباشد نه یک حرکت ساختگی که هیچ اساسی در اسلام ندارد. دقیقا مانند کسی که با هزار گرفتاری آتشی روشن کند و دیگ را روی آتش برای پخت غذا بگذارد و نفهمد که چطوری باید غذا بپزد! آیا این همه زحمت برایش مثمر ثمر واقع خواهد شد؟ منتظر ادامه بحث باشید |
|
+ نوشته شده در
2009/2/5ساعت 21:12 توسط م.ا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم ان الحمد لله نحمده و نصلی علی رسوله الکریم و علی آله و اصحابه اجمعین اما بعد: دوستان عزیز بلوچ و جاسکیهای عزیزم سلام خداوند بر شما باد: قبلا به شما قول داده بودم تا نظر مشایخ امت اسلام آنهایی که بر روش واقعی رسول (ص) و اصحابش بنام عرف سلفی میباشند را در مورد نهضت جماعت تبلیغ البته با دلیل از کتاب و سنت صحیح رسول (ص) خدمت شما بیان کنم و برای شروع تصمیم گرفتم در چند جلسه این نظر را برای شما شرح دهم. برای آغاز چند نکته اساسی برای شما خواننده محترم حتما ضروری است تا بدانید: نکته اول: بنده تعصبم فقط در آنچه از قرآن و سنت رسول صحیح(ص)به فهم صحابه که از رجال ما ثابت شده میباشد و به قول ائمه ما قول و فعل هر کسی قابل نقد است الا قرآن و سنت ثابت رسول اکرم (ص) پس اگر احیانا از عالمی انتقاد میشود دلیل بر بی احترامی و توهین به وی نیست چون همه انسانها به هر حال خالی از خطا نیستند . نکته دوم: من در نوشته هایم نظر مشایخ معتبر را از کتب آنها بیان میکنم و هر جایی که خودم نظری دارم حتما نظر نویسنده وبلاگ را به عنوان سر فصل ذکر خواهم کرد. نکته سوم: شما خواننده محترم مطالب مرا با دقت و بدون تعصب و شخص پرستی و از دیدگاه قرآن و سنت صحیح رسول (ص) بخوانید تا حقیقت نقطه اختلاف افکار برای شما آشکار شود. نکته سوم: بنده هیچ نوع غرض شخصی با نهضت جماعت تبلیغ ندارم و میگویم که حقیقتا این حرکت خالی از لطف نیست اما نباید محاسن را به حساب دین و اسلام زد و از خداوند برای بانی این حرکت طلب مغفرت و آمرزش خطاهایش میکنم. موسس جماعت تبلیغ و اساس کار وی بانی این حرکت مرحوم مولانا محمد الیاس فرزند مولانا محمد اسماعیل ملقب به حنفی دیوبندی جشتی کاندهلوی میباشد.لقب دیوبندی بر گرفته از مدرسه دیوبند هند و لقب جشتی برگرفته از مسلک و طریقت صوفیهای جشتی و کاندهلوی برگرفته از روستای کاندهله در سهارنپور هند میباشد.(مرجع کتاب جماعة التبلیغ فی شبه القارة الهندیة تالیف سید طالب الرحمن) شیخ سیف الرحمن در کتاب نظرة عابرة اعتباریة صفحه ۷ الی۸ در مورد شخصیت مولانا محمد الیاس میگوید: او حنفی مذهب و صوفی مزاج و کم علم ولی پر حماس در دعوت بسوی دین اسلام بلکه دعوت بسوی دین صوفیه بود.وی از مریدهای مشایخ علم و طریقت مانند مولانا رشید احمد گنگوهی و اشرفعلی تهانوی به حساب می آید. چگونگی تاسیس مدرسه دیوبند این مدرسه در ۱۸ محرم سال ۱۲۸۸ هجری در روستای دیویند تاسیس شد و نکته جالب این است که با توجه به قول اصحاب دیوبندی این مدرسه را رسول اکرم(ص) در حضور مولانا محمد قاسم نانوتوی حنفی چشتی افتتاح کرد و جالب تر اینکه میگویند خود رسول (ص) همراه با اصحابش برای دقت در امور مالی و حسابهای مدرسه هر چند گاهی به این مدرسه می آیند!!!!!؟؟؟؟؟؟(مرجع کتاب ارواح ثلاثة صفحه ۴۳۴) نظر نویسنده وبلاگ: بخوانید دوستان من که رسول اکرم (ص) از مدینه منورة تازه همراه با اصحابش در افتتاح و حسابرسی امور مدرسه دیوبند به ادعای اینها چگونه شرکت میکند. این ادعا مفهومش این است که رسول (ص) هنوز زنده است و به راحتی روی زمین قدم میزند و فقط به دیوبندیها سر میزند و مدینه منورة یا کعبه مکرمه و مشایخ آن هیچ فیضی از حیات دنیوی رسول (ص) نمیبرند!؟ سبحان الله از این مغالات. البته تعجب نکنید این یکی از عقاید صوفیها است .الله در قرآن خطاب به رسول(ص) میفرماید: شما هم بمانند دیگر انسانها از این دنیا خواهی رفت(انک میت و انهم میتون).یک ملاحظه دیگر اینکه تا به حال هیچ کدام از مدارس مذاهب دیگر همچون حنبلیه و مالکی و شافعی هنوز این ادعا را نکرده اند که رسول (ص) آن را افتتاح یا حسابرسی میکند. نکند اینها مورد تایید نیستند و ما خبر نداریم!!!؟؟؟؟ حاشا و استغفر الله از این ادعا و بهتان به رسول (ص) و اصحابش دوستان من: یک ذره عقل خود را بکار بیندازید و در زندگی و اقوال رسول (ص) و قرآن و اصحابش تدبر کنید ُ خواهید دید که نه ابوبکر و نه عمر و نه عثمان و نه علی یک همچنین ادعایی در طول حیات خود کردند چه رسد به دیوبند. شیخ محمد تقی الهلالی در کتاب سراج المنیر صفحه ۱۶-۱۷ درباره تاسیس مدرسه دیوبند و شاگردانش میگوید: بشنوید و یخوانید ای مردم که چطور به ادعای اینها رسول (ص) مدرسه ایی را تاسیس میکند که مخالف با سنت وی است.اینها در عقیده ماتریدی و در مذهب نام حنفی به خود داده اند و عقیده امام ابوحنیفه که از رجال ثقات ثابت است به دور از عقیده اینهاست.(مختصری از ترجمه مطلب این کتاب) اصول حرکت جماعت تبلیغ مولانا محمد الیاس در کتاب ملفوظات الیاس صفحه ۵۷ به نقل از کتاب جماعت تبلیغ در عقیده و افکار و مشایخش میگوید: برای من این روش تبلیغ در خواب کشف شد و این آیه در خواب به من تلقین شد: کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر...... و در خواب به من ماموریت تبلیغ داده شد!!!!؟؟؟؟؟؟ ملاحظات نویسنده وبلاگ: دوستان من بیایید این ادعای مولانا محمد الیاس را مقداری در ترازوی انصاف قرار دهیم: اولا: کافی است بدانید این آیه اصلا ربطی به خروج از خانه و سفر و گزدشگری ندارد. جماعتیها همیشه این آیه را دستاویز خود قرار میدهند و آن را اینگونه ترجمه میکنند: شما بهترین امتی هستید که برای بشریت خارج شده اید و امر به معروف و نهی از منکر میکنید. حال آانکه اصلا معنی و تفسیر آیه اینگونه نیست: ابن کثیر این مفسر بزرگ در تفسیر آیه مربوطه میگوید:شما یعنی(صحابه) بهترین امتی هستید که برای مردم آشکاریا پیدا شده اید. (اخرجت یعنی اظهرت و ابرزت) این آیه صحابه رسول ص را مدح و تمجید میکند و هیچ ربطی به خروج و گردشگری ندارد. این مطلب ثابت میکند که اینها حتی در انتخاب آیه مرتکب اشتباه شده اند. دوما: این ادعای مولانا محمد الیلس اشاره به ادعای نبوت میکند که در واقع در قالب جماعت تبلیغ آن را بیان میکند به چند دلیل:۱- آنجا که گفت این دعوت تبلیغ در خواب برای من کشف شدکه این نوعی وحی بشمار میرود.۲- اگر متعصبین وی ادعا کنند که این نوعی الهام صوفیها میباشد باید بگویم این نوع الهامها در شریعت اسلام جای ندارد زیرا اسلام کامل و بدون نقص بدست ما رسیده است. خداوند میفرماید: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ...... اگر این ادعای صوفیها را قبول کنیم باید گفت که و العیاذ بالله رسول (ص) شریعت را ناقص بدست ما رسانده و مکمل آن صوفیها بوده اند!!!!!؟؟؟؟ حاشا و کلا ۳- ادعایش که به وی ماموریت داده شده است برابری میکند با ادعای نبوت چون این نوع ماموریتها مختص انبیا بود.۴- در کتاب شیخ محمد الیاس و دعوت دینی وی به نقل از ابوالحسن ندوی صفحه ۱۵ آمده : مولانا محمد الیاس میگفت: در هنگام اقامت من در مدینه منوره در خواب به من امر کرده شد که تبلیغ بکنم و تلقین شد که ما در این کار از تو استفاده میکنیم.(پایان کلام) بالاتر از همه در همین کتاب مولانا محمد الیاس به صراحت عنوان میکند که افراد حرکت جماعت تبلیغ کاری را انجام می دهند که انبیا نتوانسته اند انجام دهند!!!؟؟؟؟؟؟ دوستان منصف و جاسکیهای عزیز: تمام این ادعاها از تفکر ناب صوفیه هند برگرفته شده اما حقیقت این است که اصل و اساس این حرکت جماعت تبلیغ برگرفته شده از افکار فرقه ایی بنام جماعت نور در ترکیه میباشد که موسس آن شخصی بنام بدیع الزمان سعید النوری بوده است و زمانی که مولانا محمد الیاس به حجاز میرود در مورد این حرکت و روش آن مطلع میشود و سپس این حرکت تبدیل به یک وحی و ماموریت برای وی میشود!!؟ شما برای تفاصیل به کتاب جماعت تبلیغ و افکار و عقاید و مشایخ آنها صفحه ۴۵-۴۶ رجوع کنید. خلاصه اینکه دوستان ببینید که چگونه در آنجا رسول ص مدرسه دیوبند را افتتاح و حسابرسی کرده و مولانا از جمله مریدان همان مکتب است که در حجاز به وی در خواب تبلیغ کشف و به وی ماموریت داده میشود!!؟؟؟ . بنده نمیخواهم خدای نکرده به کسی توهین کنم ولی میگویم این ادعاها از جرات اصحاب رسول (ص) و ائمه اربعه ما خارج بوده است ولی صوفیها و معتزله و ماتریدیها همیشه در خواب و کشف و وحی زندگی میکنند . شما تا به اینجا به اساس و مبدا فکری این نهضت آشنا شدید و انشاءالله در جلسه بعد با ترتیبات این حرکت شما را آشنا خواهم کرد. خداوند مولانا محمد الیاس را مورد رحمت و مغفرت و آمرزش خود قرار دهد و رهروانش را هدایت نماید. آمین |
|
+ نوشته شده در
2009/1/8ساعت 13:14 توسط م.ا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام به همگی دوستان عزیزم خاصتا بومی های بلوچ جاسک: حقیقتا مدتی است که بسیاری از دوستان در مورد نظر سلف درباره نهضت جماعت تبلیغ از من سوالاتی را مطرح میکنند مبنی بر اینکه چرا سلفی ها با تبلیغ مخالفند؟ یا بعضی ها می گویند: دیدگاه شما سلفی ها در مورد جماعت تبلیغ چیست؟ و از این قبیل سوالات..... من بر همین اساس و جهت پاسخ دادن به شبهات و دسیسه های مخالفین عقیده سلف صالح> خودم را مکلف کردم تا این مکر دروغ گویان جهت بدنام کردن منهج رسول الله برای رسیدن به خواسته های شخصی خودشان را خدمت شما بیننده گان با دلایل و اسناد نه با قیل و قال بیان کنم.همیشه روش انسانهای عاجز در آوردن دلیل و حجت اینگونه بوده است که هرگاه قادر به مواجهه علمی و دلیل و برهان نشده بلافاصله متوسل به راههای شیطانی مانند دروغ پراکنی و فحش و ناسزاء یا بعضا دعوا و درگیری و تشویق عامه مردم جهت ابراز تنفر مخالفین خود بوده اند. آری دوستان: این روشی است که معتزله ها و ماتریدیها یا صوفی ها برای کنار زدن حق بکار برده اند و هیچگاه به خود جرعت نداده اند در مقام گفتمان و آوردن دلیل از قرآن و سنت صحیح رسول قرار بگیریند. دلیل این رفتار چیزی جز این نیست که معتزله و ماتریدی و صوفیها هیچ علمی نسبت به مفاهیم احادیث نبوی ندارند و هر چه یاد گرفته اند مصدر آن پیر و مرشد بوده نه کتاب و سنت صحیح رسول اکرم(ص). دوستان من: اگر بخواهم در دایره شهر جاسک صحبت کنم باید بگویم تا زمان حیات شهید دکتر احمد میرن همین معتزله و ماتریدی ها و صوفیها (نه حنفی ها) شایعه کردند که شخصی با دینی جدید برای گمراه کردن مردم به منطقه آمده و اصلا این شخص دشمن امام ابوحنیفه است!!!! این شایعه به گوش عامه مردم رسید و با توجه به نفوذ معتزله ها همه فکر کردند که اینها راست میگویند سپس بدون کوچکترین تحقیق و سوال از خود شخص شهید دکتور در مورد وی اظهار تنفر کردند!!! چندی گذشت شایعه کردند اینها سلفی هستند و گمراهند و اصلا ائمه اربعه را قبول ندارند. باز چندی گذشت دومرتبه شایعه کردند که سلفی ها خودشان چند گروه هستند و هر گروهی با دیگری مخالف است و غیره. دومرتبه بعد از مدتی شایعه کردند که اینها مجتهد نیستند و علم اینها هیچ وقت از علم امام ابوحنیفه نمیتواند بالاتر باشد و عامه مردم را گیچ کرده اند. در نهایت وقتی دیدند تمام این اکاذیب و دروغ هایشان خودبخود برای مردم روشن میشود به جماعت تبلیغ پناه بردند و گفتند سلفی ها با تبلیغ مخالفند!!!!!! سبحان الله:پناه به الله از مکر و دجل دروغ گویان. ببینید چقدر این معتزله و ماتریدیها بنام ابوحنیفه(رح) همه را به بازی گرفته اند و چقدر دقیق مسائل را با هم مخلوط میکنند تا صرفا برای مردم بدبخت و بیچاره بفهمانند که از سلفیها دور باشید و فقط از ما اطاعت کنید که حق فقط با ماست و تقلید تنها راه نجات است؟ اینها یک مسئله را خوب درک کرده اند و آن این است که عامه مردم تابع عمامه و چرب زبانی هستند نه تابع دلیل و حجت و تحقیق و بخاطر همین با پروراندن روحیه تعصب مذهبی و تقلید کورکورانه در افکار عموم مردم توانسته اند بسیاری از عقلها را در تصرف خود کنند ولی غافل از اینکه خداوند همیشه ضامن حق بوده و حق در اقلیت است نه در اکثریت (ولکن اکثر الناس لا یعلمون)-ترجمه: ولی بیشتر مردم نمیدانند. دوستان بلوچ جاسک: این مقدمه ایی بود تا من انشاءالله در جلسات بعد طی چند مرحله نظر سلف صالح امت را در مورد این جماعت با دلیل از کتب معتبر و مراجع موثق خدمت شما بنویسم تا معلوم شود چه کسی با تبلیغ مخالف است و اصل و اساس این حقیقت برای شما خواننده گان عزیز روشن شود. در این اثناء هر نوع سوالی در ذهن شما مطرح میشود حتما برایم ارسال کنید تا در این تبادل نظرها از هم استفاده صحیح و درست ببریم. موفق و موید باشید |
|
+ نوشته شده در
2009/1/5ساعت 11:27 توسط م.ا |
|
|
با عرض سلام خدمت همشهريان جاسكي مدتي است كه بخاطر مشكلات كاري و غيره موفق به مراجعه وبلاك نشدم. اما به هر حال اخبار جاسك را از لابلاي صحبتها و نوشته ها اصولا دنبال ميكنم. عجب روزكاري أمده كمتر كسي به حقيقت تن ميدهد. اكثر دوستان مصلحتي يا بعضا متعصب شده اند. با خبر شدم كه يكي از مولويهاي تحصيل كرده در زاهدان به عقيده راسخ امام ابوحنيفه كه همان عقيده سلفي است روي أورده اما ىوستان همكارش كه با هم تا مدتي بيش دوست بوده اند تاب تحمل اين تغيير را نكرده و بلافاصله فتواي لا ديني را بر وي اطلاق داده اند. بنده مجبورم جهت رفع شبهه در اين باره مطالبي را عرض كنم: امام اعظم ابوحنيفه رحمة الله عليه بر نهج سلف صالح بوده و با بسياري از مدعيان منسوب به حنفي امروزه عقيده اش فرق ميكند. با بيان اين حقيقت هر كسي كه نام امام ابوحنيفه را بر سينه اش ميزند ما از وي ميبرسيم دليل اين ادعايت جيست؟ من بر اين اعتقادم كه نه همه بلكه اكثريت كساني كه سنك امام اعظم را بر سينه ميزنند معتزله يا اشاعره يا ماتريدي هستند و براي اين تا دلتان بخواهد از كتب خودشان دليل دارم. اما هيج وقت تلاش نكرده ام كار به اينجاها بكشد. اما هركاه يكي همان عقيده راسخ امام ابوحنيفه را كه بر نهج سلف بوده با دليل و مدرك بيان ميكند برخي از كوته نظران بلافاصله وي را لادين و العياذ بالله ميدانند. و تنها راهي كه براي جلوكيري از اين حقيقت براي خود ميبينند انتشار شايعات دروغ و بستن تهمتها است نه دليل و برهان. دوستان من: شما به عنوان يك نظاره كر يا محقق أيا نبايد به هر دو طرف بكوييد اين يك بحث علمي است و ما از هر دو كروه ميخواهيم دلايل خود را ارائه دهند؟ و بعدا به قضاوت كه جه كسي صحيح و جه كسي غاط است بيردازيد؟ خيلي جالب است خود معتزلي ها اتش اختلاف را روشن ميكنند سيس تا مرحله دفاع از طرف مقابل ميرسد ميكويند؟ ببينيد جطور ميخواهد اختلاف بيندازد؟ دوستان ما تابع منهج سلف صالح يعني همان عقيده واقعي امام ابوحنيفه هستيم و اكر كسي مستحق حنفي كفتن باشد أن هم ماييم. اما بيغام ما براي مدعيان مذهب امام ابوحنيفه اين است كه شما دانسته يا نادانسته به تفكرات معتزله و اشاعره و صوفي كري بنام امام اعظم مبتلا شده ايد و برويد قدري با خود بينديشيد و قبل از متهم كردن مسلماني به لا ديني خودتان را محاسبه كنيد. ترسم كه به كعبه نرسي اي اعرابي اين ره كه تو ميروي به تركستان است اما به هر حال متاسفم از اينكه بسياري از جوانان تبليغي و غيره كه برجسب امام ابوحنيفه را بر سينه خود زده اند تا اين حد تنك نظرند كه فكر ميكنند فقط خودشان بر حقند و ديكران نا حق. من ميكويم اكر اينطور است أيا بهتر نيست بجاي شعار سلفي دادن به باي دليل و برهان بنشينيد و دلايل خودتان را بر اين ادعا ارائه دهيد. جوان جاسك هشيار باش و مراقب: همه جيز شما مشكوك شده و بر شماست كه عقل و هوش خود را بكار بيندازيد و از هر مدعي دليل ادعا را بخواهيد و كوركورانه و همراه با تعصب از كسي دفاع نكرده و كسي را رد نكنيد. به اميد ديدار |
|
+ نوشته شده در
2008/12/16ساعت 11:57 توسط م.ا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام خدمت جاسکیان عزیز امیدوارم هر جا که هستید سربلند و پاینده باشید. به این آیه و پیام الله خوب دقت کنید: بسم الله الرحمن الرحیم فلا و ربک لا یومنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما-ترجمه: قسم به پروردگارت ای محمد صلی الله علیه و سلم ،اینها ایمان نمی آورند تا اینکه ترا در میان خود حکم قرار دهند سپس به آنچه که در میانشان قضاوت نمودی راضی شده و تسلیم شوند. دوست جاسکی من: الله سبحانه و تعالی در جاههای مختلفی قضاوت رسول صلی الله علیه و سلم را حجت قرار داده به این معنی که در صورت بروز هر نوع اختلافی بلافاصله به مرجع یعنی قران و سنت نبی اکرم صلی الله علیه و سلم برگردید. حال به این حدیث رسول اکرم صلی الله علیه و سلم دقت کنید: عن ام المومنین ام عبدالله عائشة رضی الله عنها قالت: قال رسول الله صلی الله علیه و سلم: من احدث فی امرنا هذا ما لیس منه فهو رد.رواه البخاری و فی روایة لمسلم: من عمل عملا لیس علیه امرنا فهو رد.ترجمه و توضیح حدیث:از حضرت عائشة رضی الله عنها روایت است که رسول صلی الله علیه و سلم فرمودند: هر کسی در این حکم ما چیزی را اضاف کند همانا مردود و باطل است. در روایتی دیگر از مسلم آمده که رسول صلی الله علیه و سلم فرمودند: هر کس عملی را انجام دهد که حکم ما در آن نیست همانا مردود و باطل است. یک قاعده بزرگ در این حدیث است و آن باطل بودن هر عملی است که از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم ثابت نیست حال این عمل از هر کس دیگری با هر درجه علمی که باشد ولی چون از رسول صلی الله علیه و سلم ثابت نیست بنابراین باطل و مردود است. این حدیث جواب کاملا شفاف و واضح برای کسانی است که در دین بدعت را از دین میدانند حال آنکه سول صلی الله علیه و سلم هر عمل غیر ثابت از وی را باطل و نوآوری میداند و اضافه میکند:کل محدثة بدعة و کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار-هر عمل غیر ثابت از رسول نوآوری است و هر نوآوری گمراهی است و هر گمراهی در جهنم است. هدف از بیان این آیه قران حدیث این است که امروزه بدلیل اختلافات مذهبی و فقهی رایج میان عامه مردم با سوء فهم بعضی از علماء این بیداری دینی را میطلبد که ما برای هر موضوعی دلیل از مرجع را طلب کنیم نه چیز دیگر زیرا اصولا علماء اندوخته مذهبی خود را به عنوان اصل بر عامه مردم تحمیل میکنند و این زنگ خطر بزرگی برای رایج شدن اختلافات در میان مسلمانان است الله میفرماید: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شیی فردوه الی الله و الرسول- ترجمه: از خدا و رسولش و اولی الامر اطاعت کنید اما هر گاه در مسئله ایی اختلاف کردید به خدا و رسولش رجوع کنید. بسیاری از همشهریان جاسکی من همچنان میگویند ملاها ما را سردرگم و گیج کرده اند و هر کسی چیزی میگوید... بنده در پاسخ به این سوال میگویم اگر شما واقعا خواهان حق هستید باید بگویم دین اسلام اصلا سردرگمی ندارد و احکام و دستوراتش کاملا صاف و شفاف است مشروط بر اینکه شما خواهان تبعیت از حق باشید و بلاشک حق این است که شما از ملاهای خود بپرسید این قول چه کسی است و از کجا آن را آورده اید؟ هیچ وقت تلاش نکنید قول کسی را بر قول الله و رسول صلی الله علیه و سلم ترجیح دهید آنوقت اختلافات شما حل میشود و از این سردرگمی بیرون می آیید. ابن عباس در حدیثی که ترجمه اش این است میگوید: اینها را میبینم که هلاک می شوند زیرا به آنها می گویم پیامبر صلی الله علیه و سلم اینگونه گفته است ولی اینها در جواب میگویند: نه ابوبکر و عمر اینگونه گفته اند. پس از این روایت ابن عباس هم معلوم میشود حتی قول ابوبکر و عمر رضی الله عنهم بر قول رسول صلی الله علیه و سلم ارجعیت ندارد چه رسد به ائمه کرام یا سایر علماء. بلا شک اقوال ائمه رحمة الله علیهم و علماء تا جایی که مطابق با کتاب و سنت است باید بر دیده منت نهاده شوند اما نباید تلاش کرد تا اینکه قولی خلاف امام متبوع شما از رسول صلی الله علیه و سلم بیان میشود بلافاصله بدتان بیاید و بگویید مگر شما از فلان امام بیشتر میدانید؟! ما در امور اجتهادی ناگزیر هستیم از علماء پیروی کنیم اما در امور ثابت از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم حق نداریم اقوال خلاف آن را مرجع قرار دهیم. به صرف اینکه من حنفی یا شافعی یا مالکی یا حنبلی هستم و تابع امام خودم باید باشم مشکلات و اختلافات حل نمیشود زیر در این صورت همه سنگ خود را بر سینه میزنند و نتیجه همین میشود که هر عالمی مذهب را اصل دین میداند و به راحتی از کنار اقوال سایر ائمه میگذرد تا جایی که اختلافات فرعی موجب تنش و درگیری و تفرقه میشود و نمونه بارز آن را شما در جاسک میبینید . سلف صالح اقوال تمامی ائمه رحمة الله علیهم را در ترازوی کتاب و سنت صحیح رسول صلی الله علیه و سلم میگذارند و هر کدام که به کتاب و سنت صحیح نزدیک تر است همان را مرجع قرار میدهند. سلف صالح هیچ نوع تعصب در اقوال ائمه ندارند و برای فرد فرد آنها احترام قائل است نه تنها این بلکه در عمل از اقوال همه آنها استفاده میکند و ائمه را مراجع بزرگ اسلام میداند که دین بواسطه آنها امروز بدست ما رسیده است . سلف صالح به وصیت ائمه کرام عمل میکند آنجا که گفتند: امام ابوحنیفه رحمة الله علیه: اذا صح الحدیث فهو مذهبی- حدیث صحیح مذهب من است. امام احمد رحمه الله: لا تقلدنی و لا تقلد مالکا و لا الشافعی و لا الاوزارعی و خد من حیث اخذوا- از من و امام مالک و امام شافعی و امام اوزاعی تقلید نکنید بلکه از همانجا بگیرید که اینها بر آن بوده اند. امام شافعی رحمة الله علیه: اذا قلت قولا یخالف کتاب الله و خبر الرسول فاترکوا قولی- اگر من قولی را گفتم که با کتاب و سنت رسول صلی الله علیه و سلم مخالف بود پس قول مرا ترک کنید. امام مالک رحمة الله علیه: من رد حدیث رسول الله فهو علی شفا هلکة-هر کس حدیث رسول صلی الله علیه و سلم را رد کند همانا در پرتگاه نابودی قرار میگیرد. آری جاسکیهای عزیز: اینها همه ما را به کتاب و سنت صحیح رسول اکرم صلی الله علیه و سلم دعوت کرده اند نه چیز دیگر. اینجاست که اختلافات حل میشود .پس ما شما را به پیروی از قران و سنت صحیح رسول صلی الله علیه و سلم که منهج سلف است دعوت میکنیم. موفق و موید باشید |
|
+ نوشته شده در
2008/11/1ساعت 0:20 توسط م.ا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم جاسک من فدایت وجودم تورا میطلبم از آنسوی دریا به من بنگر ای همه دنیا میخوانم قصه دین و حق را بر جبینت می گذارم این فلق را زخمهایت را به زمزم مینشانم به قرآن دشمنت را می فشارم به آغوشت می آیم عاشقانه میربایم تو را همچو دیوانه جاسک من فدایت وجودم به قربانت همه تار و پودم یادم نرفته کوچه هایت مینوازم از دل بر سرایت سنت تو همان دین الله که از خاکت گرفته روح فردا کور باد دشمن تو ای سرایم دست حق سویت آید ای نوایم
آری دوستان: تنها راه آباد کردن جاسک رجوع به الله و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم است. تمام ما میدانیم که شهر ما امروزه مملو از خرافات و بدعات و فساد شده و هر انسان بی در و پیکری از هر جا وارد میشود.اما اگر دست بدست هم بدهیم و امربه معروف و نهی از منکر را در این دیار عشق زنده کنیم بلاشک کمتر کسی به خودش جرات تجاوز میدهد. تک تک شما جوان بلوچ جاسکی در قبال شهر خود مسئولید و در روز قیامت الله از شما سوال خواهد کرد. یک بار دیگر دست از بیخیالی بردارید زیرا نتیجه بی فکری در نهایت متوجه شما و خانواده شما میشود. این کار میسر نیست مگر اینکه در درجه اول خود شما آغاز کننده اصلاح در وجود خود باشید . حلال و حرام خدا را بشناسید و بر آن عمل کنید.از خداوند بترسید و دست از فساد و فحشا بردارید زیرا نتیجه اعمال و رفتار و کردار حرام عذاب و عقاب خداوندی است و چه عقابی بیشتر از این که انواع بیماری مانند وبا و فقر و بدبختی بر شهر ما مسلط شده است.اینها همه زنگ خطر است ای جاسکی مراقب باش. من برای شما از قران ثابت میکنم که خود شما مسبب آبادی یا عدم آبادی شهر هستید. الله میفرماید: و ما بکم من نعمة فمن الله-ترجمه: هرچه نعمت برای شما فراهم است از جانب الله است. اکنون بر ما واجب است تا شکرانه این نعمت را ادا کنیم و ادای شکرانه نعمت تنها به زبان میسر نیست مگر اینکه ما بوسله انجام فرائض و دوری از حرام این را نشان دهیم.اگر با ادای فرائض و دوری از حرام و منکرات و بدعات و خرافات عملا این را ثابت کردیم وعده دیگر الله تحقق می یابد الله میفرماید: لان شکرتم لازیدنکم و لان کفرتم ان عذابی لشدید-ترجمه:اگر شما شکرانه نعمت را ادا کردید آن را زیادتر میکنم اما اگر این کار را نکردید همانا عذاب من سخت است. راستی چه کسی مسبب مشکلات شخصی و اجتماعی میشود؟ الله میفرماید: و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم-ترجمه:هر چه از مصیبت و مشکلات که به شما میرسد نتیجه اعمال و رفتار خود شما است. اگر میخواهید حاکم یا فرماندار شما شخصی عادل و خیرخواه باشد به این حدیث قدسی عمل کنید که الله از زبان رسول الله صلی الله علیه و سلم میفرماید: انا الله لا اله الا انا مالک الملک و ملک الملوک.قلوب الملوک کلها فی یدی و ان العباد اذا ما اطاعونی حولت قلوب ملوکهم علیهم بالرعفة و الرحمة و ان العباد اذا ما عصونی حولت قلوب ملوکهم بالسخط و النقمة فسموهم سوء العذاب فلا تشغلوا انفسکم بالدعاء علی الملوک ولکن اشغلوا انفسکم بالتقرب الی ملک الملوک-ترجمه:من خدایم و به من خدایی دیگر نیست،مالک تمام ملکها و پادشاه تمام پادشاهان من هستم. قلبهای تمام حکام و پادشاهان در دست من است پس اگر بنده گان اطاعت و فرمانبرداری مرا کنند قلبهای حکامشان را مملو از رحمت و خیر برای مردم میکنم اما اگر انسانها از من روی گردانی کنند قلبهای حکامشان را سخت میگردانم،پس خودتان را به بد دعایی حکام و پادشاهان مشغول نکنید بلکه به پادشاه پادشاهان(یعنی الله) خودتان را نزدیک کنید. مفهوم حدیث این است که ای انسانها شما اگر به الله رجوع کنید قلبهای حکام و بالا دستان را مسخر در خدمت به شما میکند اما اگر الله را فراموش کردید فقط خودتان را ملامت کنید نه کس دیگر. در یک حدیث قدسی الله از زبان نبی اکرم صلی الله علیه و سلم میفرماید: اذا عصانی من یعرفنی سلطت علیه من لا یعرفنی-ترجمه: اگر نافرمانی مرا بکند کسی که مرا میشناسد مسلط میکنم بر او کسی را که مرا نمیشناسد. دوستان جاسکی من: الله سبحانه تعالی خیلی از عذابها و عقابها را از روی رحمتش هنوز بر ما مسلط نکرده زیرا او ارحم الراحمین است ولی این دلیل بر عصیان و نافرمانی و سوء استفاده نیست بلکه اگر خطر نافرمانی به اوج خود برسد بلا شک مانند اقوام قوم گذشته ما هم هلاک خواهیم شد. آثار معصیت متوجه شهر ما شده است و این زنگ خطری است الله میفرماید: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس-ترجمه: فساد در خشکی و در دریا به سبب اعمال خود انسانها ظاهر شده است.پس بیایید اعمال خود را با قران و سنت صحیح رسول صلی الله علیه و سلم تطبیق بدهید و فقط یک شب تمام رفتارهای گذشته خود را در ترازوی انصاف قرار دهید ببینید چه کسی مسبب انتشار فساد در شهر شده است. من به شما قول میدهم اگر به الله برگردید بلاشک خداوند نصرت و آبادی را به شما برمیگرداند و بالادستان شما را مسخر شما خواهد کرد زیرا الله میفرماید: استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم باموال و بنین و یجعل لکم جنات-ترجمه:از خداوند طلب آمرزش کنید زیرا او آمرزنده است اگر چنین کردید باران راحمت را از آسمان بر شما نازل میکند و به شما مال و فرزند میدهد و برای شما بهشتها را فراهم میکند...
حضرت عمر رضی الله عنه میفرماید: حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا و زنوا انفسکم قبل ان توزنوا و تجهروا للعرض الاکبر و انما یخف الحساب یومئذ علی من حاسب نفسه فی الدنیا-ترجمه: خودتان را مورد محاسبه قرار دهید قبل از اینکه شما مورد محاسبه قرار بگیرید و اعمال خوتان را وزن کنید قبل از اینکه اعمال شما را وزن کنند و برای آخرت خودتان را آماده کنید که همانا حساب در آخرت برای کسی که در دنیا خودش را مورد محاسبه قرارداده کمتر است. جوان بلوچ جاسک: اینها همه وعده های الله است و بلا شک وعده الله حق است پس بیایید اعمال خودمان را مورد محاسبه قرار دهیم و خودمان را به الله نزدیک کنیم البته به روشی که رسول اکرم صلی الله علیه و سلم ما را به آن دستور داده است .انشاءالله خواهید دید که چقدر چهره شهر به سمت خیر و برکت تغییر پیدا خواهد کرد. موفق و موید باش ای جاسکی عزیز
|
|
+ نوشته شده در
2008/10/12ساعت 23:36 توسط م.ا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم جاسکیهای بومی و عزیزم: ضمن عرض تبریک به مناسبت فرارسیدن عید سعید فطر امیدوارم الله سبحانه و تعالی طاعات و عبادات همه را به درگاه خود قبول و از جمله مسلمانان مغفرت شده در این روز قرار دهد. پیغام من در این روز به بلوچ های بومی جاسک عزیزان:شما اگر تاریخ جاسک در گذشته را مورد بررسی قرار داده اید به یک نکته بسیار مهم میرسید و آن امنیت و آسایش اهالی منطقه علی رغم مشکلات خاص خود بوده است.در مقایسه با شهرهای بلوچ نشین جاسک تقریبا محل امنی برای زندگی به حساب می آمد و تا یک اختلاف و مشکلی در جایی دیگر بروز میکرد مردم به این شهر کوچک پناه میبردند.در طول تاریخ گذشته شما کمتر شاهد قتل و فساد و فحشا بودید میدانید علت چه بود؟ من به شما میگویم:۱-مردم بومی صیادان پاک دلی بوده یا اینکه دو عدد نخل و کشت و کشتاری داشتند و به قوت خود راضی بودند۲- مال و کسب درآمد آنها را از ذکر الله غافل نمیکرد و مساجد کوچک آنروز مملو از پیر و جوان بود.۳-هیچ کس حاضر نبود دست به عملی بزند که سبب بدنامی خود و خانواده اش شود۴- بشر دارای ارزش بود و تا یکی مریض میشد بلافاصله فرسنگها راه با دو تکه نان پیاده میرفتند و شاید روزها طول میکشید تا به آنجا برسند ولی برای تحقق بخشیدن به آرمانهای انسانی همان دو تکه نان را تقدیم مریض میکردند.و شاید خودشان گرسنه میماندند.۵-در برابر همسایه در هر صورتی احساس مسئولیت میکردند و امکان نداشت یک ماهی به دو قسمت تقسیم نشود یکی برای خود و دیگری برای همسایه مختصر بگویم جاسکیهای گذشته کم سواد بودند ولی معتقد به ذات الله و با عقیده سالم زندگی میکردند. اما امروزه برعکس تمام اینهایی که عنوان کردم انجام میشود! میدانید چرا؟ نه بخاطر اینکه به قول بعضیها(بلوچ و بدی روچ) بلکه بخاطر از بین رفتن مبادی و اصول عقیده در میان جاسکیها است.من در نوشته های گذشته مشکلاتی را که منجر به این فسادها در جاسک شده و حتی راه حلها را مفصلا توضیح وازشمابومی جاسک که واقعا دلسوز جاسک هستید خواهش میکنم آنها را با دقت بخوانید ولی در اینجا مختصرا میگویم: خانه ایی که بنیانش سست شد از هم فرو میریزد.حال بنیان ما عقیده صحیح و سالم بود که متاسفانه امروز سست شده و تمام این قتلها،فسادها و ناهنجاریها که بر جاسک حاکم است ناشی از عدم پرداختن و تقویت عقیده صحیح و سنت صحیح نبی اکرم صلی الله علیه و سلم و الگو گرفتن از این دو منبع عظیم است.خواهش من این است تمام مطالب گذشته مرا که صرفا به هدف اصلاح نوشته ام را بخوانید و ببینید شما جوان جاسکی کجای این کار هستید.در این روز عظیم بیایید عهدهای گذشته را تازه کنیم و جاسکمان را از لوث ناهنجاریها نجات دهیم. کار ما اصلاح جاسکی به روش قران و سیرت پیامبرصلی الله علیه و سلم میباشد و هیچ کاری به امور دیگر نداریم و معتقدیم تنها علاج دردها همان علاجی است که رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و اصحابش به ما به ارمغان آوردند نه چیز دیگر. با خواندن مطالب گذشته من موضوع برای شما روشن تر میشود. مرا در این روز بزرگ به عنوان برادر کوچک و خیر خواه هر جاسکی و جاسک دعا کنید. موفق و موید باشید
|
|
+ نوشته شده در
2008/10/4ساعت 23:17 توسط م.ا |
|
|
قابل توجه خواننده گان محترم: این وبلاگ تنها از عقیده اهل سنت و جماعت صحبت میکند و هیچ دخالتی درامورسیاست و عقاید سایر مذاهب ندارد. همانطوری که قبلا به شما قول داده بودم من اولین درس از اساسی ترین دروس اسلام بنام عقیده و نقش آن در زندگی را با شما در میان میگذارم و بعد از آن وضعیت شهر جاسک را با آن مقایسه خواهیم کرد سپس نقاط مثبت و منفی را روشن و راه حل را بیان و به امر به معروف و نهی از منکر در زمینه آن و مطابقتش در جاسک میپردازیم یعنی بعد از اینکه شما فهمیدید عقیده صحیح کدام عقیده است موظفید آنرا در زندگی خود عملی و دیگران را به آن توصیه نمایید و در برابر الله در روز قیامت هیچ عذری نخواهید داشت تا بگویید من بلد نبودم و یا کسی به من نگفت. پس مسئولیت بعد از علم می آید و بر شماست که بخوانید. عقیده صحیح و نقش آن در زندگی دوستان بلوچ و جاسکی من: بحث و صحبت از عقیده یک سلسله بسیار دقیق و طولانی است وبرای تخصصی صحبت کردن شاید ماهها وقت لازم باشد تا من به طور اجمالی آنرا شرح دهم اما آنچه را که در اولویت عقیده قرار دارد به زبانی ساده و قابل فهم برای شما بیان و نقش آنرا در زندگی شرح میدهم التوحید اولین و اساسی ترین مسئله در عقیده ،توحید یعنی وحدانیت خداوند متعال است. مقصد توحید یکجا کردن و چند چیز را یک چیز ساختن است.رسالت مشترک تمام انبیاء همین بود،لا اله الا الله یعنی هیچ معبود بحقی بجز الله وجود ندارد. توحید به سه قسم1- توحید ربوبیت یعنی اقرار به وحدانیت الله در افعال مانند اعتقاد به اینکه الله فقط خالق ، رازق بوده و زندگی و مرگ بدست خود الله است. یک دلیل نقلی: الله میفرماید: الله خالق کل شیی-ترجمه: الله خالق همه چیز است.نمونه دلیل عقلی:واضح است که هیچ اثری بدون موثر یا هیچ فعلی بدون فاعل و هیچ خلقی بدون خالق نیست. شما اگر به یک ساختمان نگاه کنید مسلما به سازنده آن پی میبرید .اگر به ساعتی که در دستتان است نگاه کنید متوجه میشوید که خودبخود بوجود نیامده بلکه سازنده ایی دارد. همینطور با دقت در طبیعت مسلما به سازنده آن پی خواهید برد و آن الله است. الله میفرماید: اولم ینظروا فی ملکوت السموات و الارض و ما خلق الله من شیی-ترجمه: آیا اینها به ملکوت آسمان و زمین نگاه نمیکنند و آنچه را که الله خلق کرده است.2-توحید الوهیت: و به توحید عبادت نیز معروف است و آن یکی دانستن الله در عبادت است. الله میفرماید: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون-ترجمه: من جن و انس را خلق نکرده ام مگر برای عبادت خودم. اصل عبادت در لغت یعنی تذلل و خشوع. ابن تیمیه (رح) میگوید: عبادت اسم جامعی برای هر قول و عمل ظاهری و باطنی است که مورد پسند و رضایت الله است. و این تمام اقوال و رفتارهای انسان اعم از فرض و نفل مانند نماز ،روزه،طواف،نذر و قربانی،قسم و استعانت،توکل و خشوع را دربرمیگیرد.یک دلیل نقلی: الله میفرماید: یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون، الذی جعل لکم الارض فراشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لکم فلا تجعلوا لله اندادا و انتم تعلمون-ترجمه: ای انسانها خداوندی که شما و گذشتگان شما را خلق کرده عبادت کنید باشد که تقوا را پیشه کنید، اوست که این زمین را برای شما فرش و آسمان را بنایی ساخت و از آسمان برای شما باران را نازل نمود و بعد از آن نعمتها را بیرون آورد پس شما برای الله شرکایی قرار ندهید در حالی که شما میدانید. این آیه بر خلاف بسیاری از آیات مخاطبین را عامه بشریت قرار میدهد نه فقط مسلمانان و از تمام انسانها میخواهد که برای الله شریکی قرار ندهند. پس معلوم میشود ذاتی که ما را خلق نمود و برای ما زمین و آسمان را فراهم آورد سپس باران را فرو بارید تا زمین را پر از نعمت و رزق کند و ما از آن بهره ببریم هم عقلا و هم فطرتا و هم وجدانا شایسته عبادت و بندگی است و بس. دلیل عقلی: این است که عقل انسان حکم میکند که خالقش و رزق دهنده و نفع دهنده و ذاتی که مرگ و زندگی بدست اوست شایسته عبادت است نه چیز دیگر زیرا مخلوق قابل فنا و نابودی و ضعیف و دستخوش تحولات است اما آنچه که باقی میماند و هرگز قابل فنا نیست خالق است. الله میفرماید: کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام-ترجمه: هر چه که خلق شده فانی است و فقط صورت الله ذوالجلال و الاکرام باقی میماند.3-توحید اسماء و صفات : عبارت است از اعتقاد به اثبات آنچه که خدا خودش را وصف کرده و نامیده است بدون تاویل یا آنچه که رسول (ص) ذات الله را وصف کرده است مانند: علم و قدرت و اراده الله. به هر حال این بحث بسیار طولانی است و من به طور خیلی خلاصه این سه توحید را خدمت شما بیان کردم. حال بیاییم نقش و اهمیت توحید را در چند جمله بیان کنیم: نقش توحید در زندگی انسان به زبان ساده این است که توحید منجر به احساس قدرت و احساس عزت و شرف و قناعت در آدمی میشود.انسان موحد رزق و روزی،زندگی و مرگ، عزت و ذلت را همه از آن الله میداند و در هر حالتی چه فقر،چه مصیبت،چه ظلم و چه مرض چه مرگ و زندگی همه و همه به الله پناه میبرد . دستش همیشه به سوی الله دراز است نه کس دیگر.توکل و توسلش فقط به الله است و اینجاست که وعده الهی محقق میشود:ومن یتوکل علی الله فهو حسبه-ترجمه: هر کس به الله توکل کند برای او کافیست. انسانها اگر با توکل به الله و ایمان راسخ پیش برود شکی نیست که نصرت الله تحقق پیدا میکند. الله در این باره ایمان صحابه را مثال میزند: فان امنوا بمثل ما امنتم به فقد اهتدوا ترجمه: اینها اگر به مانند ایمان شما یعنی صحابه ایمان بیاورند مسلما هدایت شده اند. نقطه مخالف توحید شرک است و با دانستن شرک موضوع بهتر مشخص میشود. شرک یعنی بجز الله کسی دیگر را عبادت کردن یا هر چیزی که وحدانیت الله را نفی میکند شرک است و انواع آن:1- شرک اکبر: آن است که انسان را از ملت اسلام خارج میکند به این معنی که شخص همراه الله کسی دیگر را هم عبادت میکند مانند قریش که الله را عبادت میکردند ولی همراه آن بت پرستی هم میکردند.یعنی آنها به وجود الله معتقد بودند ولی بت را در عبادت الله شریک وی قرار میدادند. 2- شرک اصغر: آن است که مسیر را برای عبادت غیر الله فراهم میکند مانند ریاء و تظاهر یا شخص بگوید،اگر خدا وفلانی بخواهد که به شرک خفی هم معروف است یا مثلا به نام غیر الله قسم خوردن یا خیط و تعویذ بر سرو گردن بستن. پس به زبان ساده تر بگویم: هر آنچه که انسان را از عبادت الله چه به شکل ظاهری و چه معنوی دور میکند در زمره انواع شرک قرار میگیرد.
جاسک دستخوش رفتارهای شرک آمیز همه ما مسلمانان معتقدیم که شیطان دشمن قسم خورده انسان است و اولین شرطی که برای گمراهی بشر بیان کرده همانا دوری از عبادت الله یا به صورت عرف هدایت به سوی غیر الله است. بی پرده صحبت کنم ،بسیاری از مردم ما به طور نا خواسته به این مرض یعنی شرک اصغر یا خفی مبتلا شده اند البته اگر چه در گذشته ایی نه چندان دور زیارت پرستی هم رایج بود که من با دلیل خدمت شما عرض میکنم: 1- تمامی ما میدانیم که رازق ما الله است و هر چقدر که ذات مقدسش برای ما مقرر کرده عایدمان میشود. اما در عین حال ما به تلاش و کوشش برای کسب رزق نیز دستور داده شده ایم ولی کسب از چه راهی؟ مسلما راه حلال نه حرام. مفهوم کسب از راه حرام این است که ما به آنچه که الله برای ما مقرر کرده راضی نیستیم و اعتراض داریم.یا اینکه ما از فقر ترس داریم و احساس میکنیم که فقر سبب بدبختی ما میشود.یا اینکه ما بر فقر تحمل صبر نداریم و انتظار داریم یک شبه تمام مشکلات مالی ما حل شود .شما ببینید انسانها از ترس فقر و برای فرار از آن بدون توجه به مبداء یعنی خداترسی و کسب حلال به بانکها و ربا خوری پناه برده اند پس نتیجه چه شد؟ و به چه مبتلا شده اند؟ حال اگر در برابر این ترس از فقر صبر میکردند و همواره دست از تلاش و توکل به الله و یقین به قدرتهای الله برنمیداشتند آیا به نظر شما وضعیت فرق نمیکرد؟ الله میفرماید: الذین امنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون.ترجمه: آنهایی که ایمان آوردند و ایمان خود را به ظلم آغشته نکردند اینها شایسته ایمنی هستند و اینها هدایت شدگانند. در یک حدیث قدسی الله میفرماید: اعلم ان الامة لو اجتمعت علی ان ینفعوک بشیی لم ینفعوک الا بما قد کتب الله لک-یعنی ای انسان بدان اگر تمام این امت جمع شوند تا به تو یک نفعی را برسانند نمیتوانند مگر آنچه که خدا برای تو نوشته و مقرر کرده است. حال یک انسان موحد و یکتا پرست که تمام توکلش به الله است آیا راضی میشود جهت فرار از فقر مثلا دزدی کند؟ یا جهت فرار از فقر رشوه بگیرد؟ یا جهت فرار از فقر ربا خوری کند و به بانک پناه ببرد؟ پشت کردن به الله و روی آوردن به کسب از راه حرام اگر از مسببهای شرک نیست پس نامش را چه بنامیم؟ اهالی جاسک: فرض کنید اگر الله برای امتحان و آزمایش شما را به فقر مبتلا کرد و گفت که ربا حرام است آیا شما اینقدر بی طاقت هستید که در برابر حکم الله صبر بخرج نمیدهید و به حرام روی می آورید؟؟الله میقرماید: احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنا و هم لا یفتنون- و لقد فتنا الذین من قبلهم. فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین-ترجمه: آیا مردم فکر کرده اند که بمجرد اینکه بگویند ما مسلمانیم آنها را مورد امتحان و ابتلا قرار نمیدهیم؟ همانا ما گذشتگان شما را مورد امتحان و ابتلا قرار دادیم تا اینکه راست گویان از دروغ گویان مشخص شوند. شاید لازم باشد شما برای پر کردن شکم خود و خانواده تان حتی حمالی هم بکنید ولی آیا این بهتر از حرام خوردن نیست؟ تازه شما یک نفر در جاسک نام ببرید که از شدت گرسنگی در این دوره مرده باشد؟ حداقل اگر شما کنار دریا بنشینید یکی پیدا میشود که چند عدد ماهی در دستان شما قرار دهد.چرا میخواهیم خودمان را فریب دهیم. روی آوردن به بانکهای ربوی از ترس فقر یا به بهانه های مختلف آیا از نشانه های عدم یقین به الله و عدم ایمان صحیح و عدم داشتن عقیده صحیح نیست؟ نام این عمل یعنی روی گردانی از وعده های الله و پناه بردن به اسباب حرام را چه بنامیم؟؟؟رشوه که مورد لعن الله و رسولش میباشد در شهر ما بیداد میکند و تا رشوه ندهید مثلا قاچاقی رد و بدل نمیشود! انشاء الله صد سال دیگر هم نشود ولی چرا خود را در معرض لعنت الله و رسولش قرار میدهید؟؟ من به شما قول میدهم بسیاری از این ساختمانها و خانه های مجللی که امروزه در شهر ما ساخته شده همه از راه رباء یا قاچاق و یا رشوه گرفتن و یا ظلم است و شما باید منتظر عواقبش باشید.(البته همه اینگونه نیستند). آخر کسی که شکم زن و فرزند خود را باحرام پر کرده و سایه بان آنها را حتی از حرام و ربا خوری میسازد دیگر باید انتظار شیرینی نداشته باشد. آنچه از فساد در بین نوجوانان و در بین زنها و در مجتمع ما رواج است نتیجه تربیت حرام و ربا خوری است. شرک لباسی نیست تا با پوشیدن آن فاعلش مشخص شود بلکه شرک برگرفته از همین رفتارها است که با تطبیق یا عدم تطبیقش مشخص میشود. جوان بلوچ جاسکی من: برای اینکه صحبتهایم نوعی خودنمایی نباشد به عرض میرسانم همانطوری که شما دلسوز جاسک هستید دیگران هم بیشتر از شما برای این شهر قربانی داده اند البته به غیرت کسی برنخورد زیرا تنها شما نیستید که دلتان به حال جاسک میسوزد . شاید از این صحبتهای من ناراحت شوید ولی چکار کنم که از واقعیتها نباید فرار کنیم و حق را در هر حال باید گفت. این وعده الله در قران است: هر انسانی که دست به ربا خوری زد با الله و رسولش اعلام جنگ کرده است. از این بیشتر چه میخواهید. یک تکه نان خشک بهتر از میلیاردها حرام است زیرا حرام نه تنها خانه شما بلکه جامعه را هم به فساد میکشاند. عملی که امروزه در جاسک رایج است اعم از ربا خوری و رشوه گرفتن و قاچاق وارد کردن همه از مظاهر شرک است .مردم میگویند در شهر ما کار نیست و همه بیکارند و هزاران عذر دیگر. کافی است به دریای عظیم که الله در اختیارت قرار داده بنگری خواهی دانست که حتی در قایق کسی دیگر افتادن و دل به دریا زدن برای کسب حلال دور از دسترس نیست. کافی است شما به مغازه ها بنگرید خواهید دید اگر شما واقعا اهل کار هستید بجای مهاجرینی که به شهر آمده اند چرا شما صاحب این مغازه ها نشوید! آری حقیقت تلخ است ولی چکار کنم که زخمی مرا در دل است و باید بگویم اگر چه شاید اتفاقات بدی هم بیفتد ولی به الله توکل کرده ام و معتقدم تا یک گروه قربانی نشوند گروه دیگر به آسایش نمیرسد. البته هنوز جای شکرش باقی است که بسیاری از جوانان بومی جاسک بفضل الله بدنبال کسب حلال هستند جای خوشحالی است وقتی میبینم تاکسی های ما متشکل از بومیان هستند. جای خوشحالی است که جوان جاسکی ما معلم است. جای خوشحالی است که امروزه نسل جوان جاسک به نوعی بیداری رسیده است و در میان جوان جاسکی شاهد پیشرفتهای تحصیلی هستیم. آفرین به این گروه فداکار. 2-از دیگر مظاهر شرک در شهر ما متاسفانه خرافه پرستی و انتشار بدعت است. شما ببینید زندگی ما در جاسک تبدیل به گودالی مملو از بدعت و خرافه شده است.رسول(ص) میفرماید: کل بدعة ضلالة و کل ضلالة فی النار-ترجمه: هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی به سوی جهنم است. پس خطر انتشار بدعت چیز کمی نیست که ما به همین آسانی از آن بگذریم.مثلا همین مراسمهای عزاء یا مراسمهای عروسی یا بدعتهای وارده در دین به نظر شما نتیجه بد بر شهر ندارد؟ اگر ندارد پس چطور شد که شخص بدبخت که عزاء گرفته باید از این و آن قرض کند تا شکم گروهی را پرکند یا شاید هم دست به وام حرام بزند. در عروسیها چقدر جوان باید مورد ضرب و شتم قرار بگیرند؟ چقدر باید دختر مردم مورد تعرض قرار بگیرد؟ چند نفر دیگر باید کشته شود؟ چند نفر دیگر باید قربانی مهریه های سنگین این و آن قرار شود تا کار به دزدین دختر مردم و فرار از شهر و بی آبرویی منجر شود؟ آقای فلان چقدر باید در مولود خوانی الله هو الله هو کند تا کیک و شیرینی توزیع شود و بعضی راضی و بعضی ناراض و بعضی برای دختر بازی و بعضی برای ریاء و تظاهر و خود مزگی و بعضی برای تمرین صدا چهچهه بزنند؟ آیا شما به متن این مولودخوانیها توجه کرده اید؟ کافی است بدانید که در یک وقتی همه باید بلند شوند و دستها را ببندند در این حالت کافی است به متنی که خوانده میشود دقت کنید اگر واقعا عاقل هستید بدون توضیح خواهید فهمید که چقدر اصطلاحات شرک و تصوف در آن رایج است.مگر این از بدعات نیست؟ شما یک صحابی یا یک ائمه نام ببرید که مولود میگرفت؟ من خودم شاهد بودم که در عین نالیدن از فقر چقدر مردم در مراسمها مرتکب اسراف و تلف میشوند. آیا الله و رسول ما را اینگونه توصیه کرده اند؟ 3-از دلایل دیگر ضعف عقیده صحیح در جاسک خطر بزرگ شخص پرستی است. متاسفانه امروزه در جاسک علم را منحصر به اشخاص معینی کرده اند و هر کسی خارج از دایره این افراد چیزی بگوید به مرتد یا دشمن یا نودین متهمش میکنند؟عدم توجه به کتاب و سنت صحیح و دلدادگی به اشخاص و افراد را چه بنامیم؟ بنده خدا، الله کجا ما را به شخص پرستی توصیه کرده است؟ میگویند یا فلان امام یا هیچ کس؟ آیا این توهین به کتاب الله نیست؟آیا این از مظاهر شرک نیست؟ تا جایی که تقدیس و غلو در حق ائمه اربعه منجر به کنایه زدن این و آن بین هم شده است. میگویند رفع یدین در نماز مگس پراندن است! این جمله را خود بنده از زبان یکی از علماء متعصب که مدرس حوزه است شنیدم دیگر چه انتظاری داریم!! پس شخص پرستی به عنوان یک مرض در شهر ما رسوخ کرده و اجازه ورود کتاب و سنت صحیح رسول(ص) وجود ندارد زیرا افسران آن بعضی متعصبین و سربازان آن بعضی جوانان جاسک هستند . ترجیح دادن قول فلان ملا بر قول الله و رسول(ص) را چه بنامیم؟شما خود انصاف کنید و جواب دهید. 4-خطرناک ترین موضوع از مظاهر شرک در جاسک متاسفانه روی آوردن به تعویذ و طلسم و غیره است.صوفیها به مردم یاد داده اند که برای رفع بیماری باید به فلان کوه نزد فلان ملا برود تا شفا پیدا کند! بخداقسم روزی به یکبنی رفتم و مشاهده کردم اطراف خانه را ماشینهای زیادی گرفته است گفتم شاید کسی فوت کرده است بخاطر همین کنجکاو شدم و به خانه شخص رفتم .تا مرا دیدند اول کمی جا خوردند سپس پرسیدم اینجا چه خبر است .به هر حال آنچه را که با چشمم مشاهده کردم میگویم:درداخل یک نفر ملا از پاکستان آورده بودند که دور تا دورش را دختران مردم از سنین 16 سال به بالا گرفته اند و هر کدام خودش را به این ملا چسبانیده و درگوشی مشکلش را میگوید .اطراف این ملای دزد پول ریخته و شروع به توزیع کاغذ بین این و آن به نام تعویذ میکرد.گفتم سبحان الله: چند حرام یکجا جمع شده است اولا:نامحرم با نامحرم دوما: شما مردم که به زور مسجد می آیید و دم از فقر میزدید پس این همه پول از کجا درآمد؟سوما: به طور علنی از ملای دزد طلب شفا میکردند آیا این شرک نیست؟؟ خدا رحم کند. بخدا چقدر کتابهای مملو از شرک که مولف آنها بعضی علماء ما هستند در میان بومیهای جاسک رواج پیدا کرده است. قصد ندارم نام این کتابها و صفحه های آن را بیان کنم فقط اشاره میکنم که جوان جاسکی، خطر کتابهای شرک آمیز حالا چه عمدا یا سهوا شما را تهدید میکند و مراقب باشید.
یا یها الذین امنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا ای کسانی که ایمان آورده اید خود و خانواده تان را از آتش جهنم نجات دهید. بلوچ جاسکی من:آری اکنون وقت آن رسیده تا بیشتر از این به شیطان حق تصرف در زندگی ما و خانواده و جامعه خود را ندهیم و با پیدا کردن نقاط ضعف در پی اصلاح باشیم. حال که اساسی ترین خطر شرک را فهمیده و تاثیر منفی آن را در جامعه کوچک جاسک کشف کردیم باید راه حل را بیان و سپس هر کسی را که مدعی دلسوزی به جاسک را دارد به سمت آن دعوت تااهل و دوستان را به سوی خیر حرکت دهد از اینجا شما باید امربه معروف و نهی از منکر کنید . اکنون چاره برای چهار نقاط اساسی که بیان کردم این است که: 1- مبارزه با کسب درآمد از راه حرام و قناعت به حلال: دوستان چون اساس و منشاء رزق الله میباشد پس در درجه اول باید خود را به مصدر رزق نزدیک کرد.دقیقا مانند کارمندی که برای زیاد کردن حقوقش باید به مدیرش مراجعه کند و هیچ مرجعی بجز این ندارد پس ما هم به همین صورت چون مرزوق هستیم به رازق نیاز داریم . حال چکار کنیم تا به رازق نزدیک شویم. اساس تمام کارها خداترسی است و برای آن نیاز به تقویت ایمان است و برای تقویت ایمان دست از نماز همراه با جماعت و قرائت قران و دوستی با علماء دلسوز و دوستان سالم و خداترس دست برندارید . عبادت الله را در اولویت زندگی خود قرار دهید تا به خالق نزدیک شوید سپس رزق را از رازق طلب و تلاش کنید. آنوقت این وعده الله تحقق می یابد:و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب ترجمه: هرکس خداترسی را پیشه کند،خداوند برای او روزنه ایی را باز میکند و او را از جایی که انتظارش را ندارد رزق میدهد. با فهم و یقین به این وعده الله به دنبال کسب حلال باشید و همراه با قناعت دست از تلاش برندارید. از آنجایی که طمع در بنی آدم تمام نمیشود ولی به کسب خود قانع باشید و شکرانه الله را هم با زبان و هم در عمل بجای آورید اگر شما این کار را کردید این وعده الله محقق می یابد: لان شکرتم لازیدنکم – ترجمه: اگر شما شکرانه نعمت را بجای آورید من به شما بیشتر میدهم. پس مشخص شد اگر ما نه تنها با زبان بلکه در عمل با نماز و عبادت الله شکرانه الله را در هر حالت چه فقر و چه غناء بجای آوریم شاهد زیادت در رزق خواهیم بود. همچنان بر کوشش و توکل به الله همراه با صبر مصر باشید. الله میفرماید:ان الله مع الصابرین-ترجمه: همانا خداوند همراه انسانهای صبر کننده است. همچنین میفرماید: و من یتوکل علی الله فهو حسبه-ترجمه: هرکس به الله توکل کند همانا خداوند برای او کافیست. مشخص شد توکل و صبر از بزرگترین اسباب همراهی الله با بنده است. مختصر اینکه دوستان: بعد از نماز فجر و قرائت قران نیروی روحی وقوای خاصی به شما دست میدهد و هرگاه خواستید از خانه بیرون بروید نیت را فقط کسب حلال و خداترسی قرار دهید و حداقل درآمد روز را در ذهن داشته باشید اما برای حداکثر کسب تلاش کنید آنوقت مطمئن باشید شب وقتی به خانه برمیگردید کاملا راضی هستید. روزی در نصیحتی به یکی از دوستانم گفتم اجازه بدهید شما را در بدترین وضعیت قرار دهم، شما فکر کنید اصلا در جاسک چیزی بنام بانک وجود ندارد و نه کسی پولی دارد که به شما قرض بدهد و نه راهی برای کسب حرام وجود دارد ودر این وضعیت شما برای زنده ماندن به آب و عذا نیاز داردید و هیچ راهی بجز تلاش و کوشش خود شما وجود ندارد یعنی یا این یا هیچ چیز حال شما در این وضعیت چکار خواهید کرد؟ پاسخ داد: مسلما یک راهی پیدا خواهم کرد حتی اگر شده دل به دریا میزنم و یک ماهی از دل آن درمی آورم.گفتم: پس این تلاش واقعی شماست و چون شما به این مرحله نرسیده اید و راههای آسان کسب حرام فراهم است از یک صدم تلاش خود استفاده نمیکنید. الله میفرماید: لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ترجمه: نیست برای انسان مگر همانقدر که تلاش کرده است و ما نتیجه تلاشش را به وی نشان میدهیم نه بیشتر. مختصر اینکه شما را به خداترسی و توکل به الله و صبر و تلاش برای کسب حلال دعوت میکنم و از رفتن به سمت بانکهای حرام و ربوی و همچنین رشوه خوری یا رشوه دادن و بر خلاف قانون یک حکومت در کسب در آمد نهی میکنم زیرا هرگاه حرام جایگزین حلال شد بدانید که الله نه تنها ظالم را بر آن قوم مسلط بلکه خیر و برکت را از آن ملت میگیرد و وی را به هزاران مصیبت مبتلا میکند تا شاید برگردد اما اگر برنگشت مسلما مانند اقوام گذشته آنها را هلاک و گروه دیگر را جایگزین میکند. این چیزی که در جاسک است هنوز از رحمت الله است و گرنه با این فساد و حرام خوری که در جاسک منتشر است جایی برای بهانه نزد الله باقی نیست .کافی است بدانید چند زلزله و طوفان مهلک از بیخ گوش ما گذشت ولی ما هنوز عبرت نگرفته ایم. خداوند بلاها را رفع کند. پس اکنون که راه حل را فهمیدی بپاخیز و خود و خانواده و دوستان و جاسک را از این بلای خانمانسوز نجات بده و همه را به سوی کسب حلال و دوری از حرام دعوت کن و کسانی را که از راه حرام کسب میکنند با آنها در صورت توانایی به بهترین روش مقابله کن.در این صورت شما با یکی از مظاهر شرک به مقابله پرداخته اید و یک بلای عظیم را از محیط زندگی شسته اید. 2-مبارزه با خرافه پرستی و بدعت و تقویت سنت صحیح در جامعه: همانطور که توضیح دادم خرافه پرستی و بدعت در شهر بیداد میکند و بر شماست تا بدعت را بشناسید و پس از شناسایی آن مردم را از آن بر حذر کنید.هرکسی که در انتشار بدعت با بدعت گزاران همراه باشد به همان اندازه در انتشار آن شریک بوده است.پس هر جا که بدعتی رایج است در آن مشارکت نکنید. مراسمهای عزاء که در آن قلیون و سه روز و غیره است –مردگانی-عروسیهای مختلط-مولودخوانی-زیارت-نشستن بر سر قبرها- شرکت در خرافات به هر نحوی-تقلید از کفار در ظاهر سازی-قسم به غیر الله خوردن مثلا به پیر دسته گیر یا به جان خودم یا به جان پدرم یا به کعبه یا حتی پیامبر از نمونه های خرافه پرستی و بدعت در جاسک هستند که باید از آن دوری جست.(این از جمله معتقدات اهل سنت و جماعت است و کاری به سایر مذاهب نداریم). بلوچ جاسکی: خود و خانواده و دوستانت را از همراهی با بدعت و خرافه پرستی باز بدار زیرا اینها به نص حدیث پیامبر راههای وصول به جهنم هستند و خطر انتشارش در شهر به مانند ویروس واگیرداری است که مردم را از حقیقت دعوت اسلام دور میکند و در نتیجه انسان را گمراه مینماید. بدعت عقیده را سست میکند و با خرافه پرستی انسان از عبادت الله دور میماند و به شرک روی می آورد پس همانطور که قبلا گفتم مسئله را آسان نبینید و حداقل این است که خود و خانواده را از این رفتارها و گفته ها و رفتن به اینگونه جاهها باز دارید. هر چقدر که از بدعت و خرافه پرستی دور شوید به یکتاپرستی و سنت گرایی نزدیک تر میشوید و بلا شک به همان اندازه محیطی سرشار از یکتا پرستی و گرایش به سنت صحیح رسول(ص) خواهید داشت و این سبب آبادی شما و جامعه میشود.فکرش را بکنید اگر شما یک سنت از سنت های رسول(ص) مثلا نماز به روش نبی اکرم(ص) را زنده کنید و مفهوم حنفی ،شافعی و غیره کنار رود و همه پشت سر یک امام به یک روش مشترک نماز بخوانید چقدر از کدورتهای مذهبی از بین میرود و بهانه از دست سایرین گرفته میشود. پس توصیه من این است هر جا که سنت رسول(ص) برای شما ثابت شد تابعش باشید و دیگران را به عمل به آن سفارش کنید و برعکس آن هر جا بدعتی را ملاحظه کردید جلویش را بگیرید و دیگران را از آن متنبه کنید. ۳- مبارزه با شخص پرستی و تعصب و قبول حق حتی از یک نوکر : من معتقدم که غلو و مبالغه در حق شخصیتها چه دینی و چه غیر دینی در واقع منجر به تعصب و عدم استماع حق میشود.در جاسک متاسفانه تا در مورد موضوعی صحبت میشود بلافاصله داستانهای گذشته و اقوال فلان سید و فلان ملا را به عنوان حجت به میان می آورند حال آنکه اصل در حجت قرآن و پیامبر(ص) است .من یادم است روزی در جمعی نشسته بودیم که سوالی مطرح شد و من نیز در حد علمی خودم به استناد از قران و حدیث صحیح رسول(ص) جواب را دادم اما ناگهان یکی از گوشه صدا زد و گفت:در فلان سال فلان ملا اینطور نگفته و الان شما دین تازه ایی را آورده اید که اینطور میگویید؟ من نیز با منطق خودشان جواب دادم: فلان ملا ازقول قران و رسول(ص) بالاتر نبودند که ما حتما حرف آنها را بپذیریم. متاسفانه کار بجایی رسید که در نهایت گفتند: این قران شما من درآوردی است!!!؟ ملاحظه کنید چقدر تعصب و خشک منشی منجر به قائل شدن در تحریف قران و العیاذ بالله شد؟ دوستان من بگذارید تا از راه حل صحبت کنم، بسیاری از تعلیمات دینی برای هر مسلمان فرض است و هر شخصی باید آنها را یاد بگیرد مانند نماز و روزه و زکات یعنی شما نمی توانید بگویید این فرض کفایه است و اگر یک عده یاد بگیرند بقیه مکلف نیستند،بلکه شما مسئولید تا نماز صحیح که از رسول (ص) ثابت است را یاد بگیرید.حال انسانها در تعالیم به سه دسته تقسیم میشوند:دسته اول مجتهد یعنی کسی که به درجه اجتهاد رسیده و تمام علوم دین را در حیطه عقل خود دارد و به عنوان مفتی یا مجتهد است بر اینگونه افراد فرض است که منابع را از کتاب و سنت صحیح(ص) استنتاج کنند،دسته دوم متبع و متعلم هستند یعنی کسانی که مسائل شرع را یاد گرفته اند و به آراء و اقوال آشنا هستند حکم اینگونه افراد این است که به دنبال مرجع یعنی کتاب الله و سنت صحیح(ص) باشند و هر قولی که به سنت صحیح رسول(ص) نزدیکتر است همان را انتخاب و بر آن عمل کنند چه آن قول از امام ابوحنیفه و چه از امام شافعی و چه از سایر ائمه باشد مهم این است که کدام قول به قران و سنت صحیح (ص) نزدیکتر بوده بر همان عمل کنند.دسته سوم عامه مردم یعنی کسانی که نه مجتهد و نه متعلم هستند اینها حکمشان ساده است یعنی هیچ اشکالی ندارد تابع یکی از ائمه اربعه باشند اگر چه باید تلاش کنند تا حق را هر جا که باشد بپذیرند ولی از حیث تبعیت اگر مقلد باشند اشکالی ندارد. اکنون بر شما جاسکی عزیز است تا ببینید در چه دسته ایی از این گروهها جای میگیرید و کدام افضل تر است بر اساس همان خود عمل کرده و دیگران را به آن سفارش کنید و از هر گونه تعصب مذهبی و عدم پذیرفتن حق در صورت اثبات آن بپرهیزید زیرا به نص قران آمده که در روز قیامت خیلی ها برای آوردن عذر نزد الله از علماء و بزرگان خود شکایت میکنند که اینها به ما گفتند این کار و آنکار را بکنید و ما کردیم بخاطر همین گمراه شدیم!! این عذر در صورتی درست است که حق به شما نرسیده باشد اما اگر حق ارائه شد و شما بخاطر تعصب و خشک منشی مذهبی از پذیرفتن آن امتناع کردید آنوقت حجت بر شما قائم است بنابراین مواظب باشید که شخص پرستی و تعصب مذهبی سبب پشیمانی شما در آخرت نگردد زیرا ما به شخص پرستی دستور داده نشده ایم و همیشه باید متبع حق باشیم حالا این حق نزد هر کسی که باشد.ابن عباس (رض) میگوید: میبینم که اینها هلاک میشوند زیرا هنگامی که به آنها میگویم خدا و پیامبرش(ص) اینگونه گفته اند، جواب میدهند که نه ابوبکر و عمر اینطور گفته اند! پس از این حدیث مشخص میشود که حتی قول ابوبکر و عمر (رض) بر قول الله و رسول(ص) ارجعیت ندارد چه برسد به ائمه اربعه(رح). الله میفرماید: یا ایها الذین امنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله-ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده اید از قول الله و رسولش(ص) جلوتر نروید. این شخص پرستی و ترک قول الله و رسول (ص) در اصطلاح شرع به شرک خفی معروف است پس برحذر باشید از این خطر شرک.آخر همین هاست که منجر به زیارت پرستی و قبر پرستی میشود نه چیز دیگر .اگر نسل اول در حق امامهای خود مبالغه کند و آنها را بر قول الله و رسول(ص) ترجیح دهد مسلما نسل دوم از آنها قبرهای مجلل خواهد ساخت و در نهایت نسل سوم از آنها تبرک میگیرند و به همین صورت شرک منتشر پیدا میکند. بر شما جوان جاسکی است که اولا ذهن خود را از شخص پرستی و غلو کردن در حق دیگران پاک کنید و از عقلی که خداوند به شما داده استفاده ببرید سپس هر جا حق را دیدید تابع آن باشید و از قیل و قال بپرهیزید اگر چه با روحیه شما سازگاری نداشته باشد اما به هر حال حق است نه چیز دیگر.خانواده و دوستان خود را به طرف عدم غلو در حق افراد و پیروی از حق دعوت کنید و از آنها بخواهید هر جا سخن حقی را دیدند و شنیدند بدون تردید سراغش بروند اگر چه مخالف مذهب پدران و نیاکانشان باشد.آنوقت است که یکی از مظاهر شرک محو میشود و در نتیجه جامعه به طرف رشد و دقت در حرکات و سکنات پیش خواهد رفت و از کورکورانه گوش کردن و یاد گرفتن به سمت بکار گیری عقل و منطق حرکت میکند به همین نسبت علم منتشر می یابد و در نتیجه جامعه متمدن از آن ساخته میشود. ۴- مبارزه با تعویذهای باطل و طلسم گرایی: خطرناک ترین لحظه برای انسانها وقتی است که به بهانه های مختلف مثلا:فلانی اولیاء است و اینکار و آنکار بلد است و بیست و چهار ساعت پای نماز ایستاده است و غیره،به سمت غیر الله برود.جاسک از این پدیده شوم پر است و همانطوری که قبلا توضیح دادم متاسفانه بدلیل ورود انسانهای صوفی صفت و غیره شیطان نوعی شبهه در مردم ایجاد کرد که اینها شفادهنده و غیره هستند!دوستان شما عقلا فکر کنید اگر کسی بدون اینکه نام شما را بلد باشد یا شما را دیده باشد بلافاصله نام شما را به طور کامل صدا بزند و هم تاریخ گذشته شما را تا حدودی بگوید و هم نام مادر و پدر شما را هم بگوید آیا حتما اولیاء الله است ؟ یعنی نمیتواند ساحر باشد؟ نمیتواند مثلا کف شناس و غیره باشد؟ اگر اینطور باشد که هر کسی تا یکی را مثلا تیر بند کرد خلاص تبدیل به اولیاء الله شد باید بگویم حتی یک هندو کافر با توجه به چیزهایی که در نتیجه ریاضت کسب میکند می تواند ادعا کند من اولیاء الله هستم!بنابراین اینکه ما پای فلان زیارت رفتیم یا فلانی به ما تعویذ را داد و من شفا یافتم در واقع نوعی از راههای مکاری شیطان بر بنده گان الله است. روزی کسی را دیدم که بر سر و گردن خود تعویذ بسته بود .من به شوخی از وی خواستم آنها را باز کند تا ببیند چه در آنهاست ، باور کنید مستمعین کرام به لرزه درافتاد و گفت میترسم!گفتم چرا؟ جواب داد اگر باز کنم میترسم بمیرم!!!! سبحان الله کار به جایی رسید که تو با یک تعویذ رنده ایی؟ پس مرگ و زندگی بدست چه کسی است؟ آیا از این شرک بالاتر؟ به هر حال او را قانع کردم و یکی از آن تعویذها را جلویش باز کردم و خواندم، میدانید چه نوشته بود؟ الحمدلله رب العالمین فقط! گفتم مرد حسابی بهتر نیست کل قران را در جیب خود بگذارید چون آیاتش بیشتر است؟ خلاصه این بنده خدا بعد از مدتی متوجه شد تمام این طلسم و تعویذها در واقع نوعی شبهه و خیال در ذهنش ایجاد کرده بود که همینها سبب تقویت روحیه شخص شده بودند و بس. آری این مکر شیطان بر بنده گان خداست الله میفرماید: مثل الذین یتخذون من دون الله اولیاء کمثل عنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت-ترجمه- مثال کسانی که بدون الله برای خود اولیاء انتخاب کرده اند مانند عنکبوتی است که برای خودش خانه ساخته و همانا سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است. الله سبحانه و تعالی میفرماید: قل ادعونی استجب لکم-ترجمه: محمد (ص) به اینها بگو مرا طلب کنید تا من اجابت کنم. باز الله میفرماید: امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء-ترجمه: چه کسی است که انسان مجبور را اجابت کند و مشکلش را حل نماید آیا بجز الله کس دیگری است؟ باز الله میفرماید: انی اقرب الیکم من حبل الورید-ترجمه : من از رگ گردن به شما نزدیکترم. تمام اینها و آیات و احادیث و اجماع علماء دلالت بر این دارد که سراغ تعویذ و طلسم رفتن حرام و از جمله کبائر است و هر کسی به هر نحوی به این چیزها پناه میبرد خودش را در معرض شرک اکبر قرار داده است و رسالت تمام انبیاء را زیر پاگذاشته است.هیچ قبر و هیچ طلسم و هیچ تعویذی علاج درد یک مسلمان نیست بلکه علاج درد یک مسلمان ذات باری تعالی است که در حدیثی رسول(ص) میفرماید: اذا سالت فاسال الله و اذا استعنت فاستعن بالله-ترجمه: اگر خواسته ایی داری از الله سوال کن و اگر محتاج کمکی از خود الله کمک بخواه. با این حدیث تمام مظاهر تعویذ و طلسم در زمره باطل قرار میگیرد و از نظر عقلی هم توجیه دارد .در نظر بگیرید اگر امروز مردم به تعویذ و غیره روی آورند و بگویند که اینها مسبب هستند ،یک روز هم می آید که یک گروه بگویند که اینها شفادهنده هستند و الله بدون استفاده اینها کسی را شفا نمیدهد و همچنین نسل بعد میگوید اینها خدایان ما هستند و العیاذ بالله و به این صورت شرک در جامعه انتشار پیدا میکند و مردم از خداپرستی به تعویذ پرستی روی می آورند. امروزه اهمیت تعویذ از قرآن هم بیشتر شده است تا جایی که رجوع مردم به تعویذ بیشتر از قران است. از اینجاست که بلاها یکی پس از دیگری از سرو گردن بنده بالا میرود. پس جوان بلوچ جاسکی: بیایید با هم دست از تعویذ و طلسم و پناه به ملاهای دروغ گو برداریم و مستقیما به الله پناه ببریم و از وی کمک بخواهیم.البته طلب دعا خواستن از علماء ربانی که در قید حیات هستند خالی از لطف نیست ولی به مجرد اینکه از دنیا رفتند دیگر صاحب هیچ فیضی نیستند. خانه خود را به امید فلان ملا در فلان کوه ترک نکنید بلکه الله سبحانه و تعالی را بدون واسطه بخواهید. آری ما در اسلام چیزی بنام دم کردن شرعی یا الرقیة الشرعیة داریم ولی زمین تا آسمان با چیزی که امروز در شهر ما متداول است فرق میکند و خواهشم این است که این مسائل را با هم مخلوط نکنید. کسانی که در شهر ما تعویذ مینویسند معروف هستند و کافی است شما یک نیم نگاه دقیقی به وضعیت تعلیمات دینی و امور دنیایی آنها بکنید متوجه میشوید که نه خواندن قران درست بلد هستند و نه از حدیث رسول(ص) چیزی سر در می آورند بلکه درآمدشان از این راه است و در اثر دروغ گفتن های زیاد تجربه ایی کسب کرده اند و راهها را یاد گرفته اند به همین خاطر تا کسی مشکلش را به وی میگوید آن را با تجربه های گذشته اش مقایسه میکند و سخنی را میپراند و شخص را به حیران می ندازد که عجب عالمی است همه چیز را میفهمد ! البته شیطان هم همین جاست که به دست و پای فرد می افتد .ای کاش میشد فقط یک بار با من نزد این افراد بیایید تا ببینید چگونه دروغ اینها را برای شما ثابت میکنم.البته خود شما بلوچ جاسکی برای اینها کافی هستید و حداقل این است که خود و خانواده را از رفتن نزد این افراد و مکانها باز خواهید داشت و راه واقعی را نشانشان میدهید.آری شهر جاسک را از وجود این افراد پاک کنید و اگر کسی به اشتباه یا حتی برای پول دست به تعویذ دادن و غیره زده است را نصیحت کنیم و راه حق و درست را نشانش دهیم و از وی بخواهیم تا توبه کرده و به طرف الله برگردد و از شبهه انداختن و فریب مردم اجتناب نماید. آری بومی های ما ناخواسته و در اثر رفتارهای گذشتگان و دخالت افکار صوفیه و مذاهب غیره دچار این بلا شده اند ولی من امیدوارم با بیداری جوانان بلوچ و غیور جاسک جلوی این خرافه گرفته میشود.البته با نصیحت و خیرخواهی برای همه. به هر حال این اولین وظیفه شما جاسکی در برابر خود و خانواده تان است یعنی دعوت به توحید و یکتاپرستی واجتناب از انواع شرک،توجه به قرآن و سنت صحیح نبی(ص)، عبادت الله وطلب رزق حلال همراه با تلاش و قناعت،دوری از خرافات و بدعات و شخص پرستی. جوان بلوچ جاسک: بنگلان زادگاه ماست و برای زندگی کردن به آن نیاز داریم هر ذره این خاک بوی اجداد بلوچ ما را میدهد و غیرت شما نباید اجازه بدهد این شهر دستخوش فساد و بی بند و باری شود پس با من همراه شوید و در آبادی شهر از هیچ کسی توقع نداشته باشید و بدانید تنها خود شمایید که آستین همت را باید بالا بزنید الله میفرماید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم-ترجمه: خداوند حالات هیچ قومی را عوض نمیکند تا اینکه خود افراد برای تغییر سرنوشت اقدام کنند . خلاصه اینکه بنده تلاش کردم تا مطالب را زیاد علمی بیان نکنم و در فهم همه باشد. از طرفی دیگر ما به نص حدیث پیامبر(ص) مخالف هر نوع صحبت در مورد حکام حتی در صورت ظلم هستیم .هدف ما حفظ اعتقادات و میراث فرهنگی شهرمان است و به تمام مذاهب و عقاید احترام قائل هستیم و از دخالت در امور سیاست و سایر مذاهب چه در ظاهر و چه در باطن کاملا اجتناب میکنیم.ما خودمان را در برابر خود و خانواده و شهرمان مسئول میدانیم و آنچه را که مربوط به اداره امور شهر از نظر قوانین حکومت است کاملا محترم و با ارزش میدانیم و بر اساس موازین نظام جمهوری اسلامی عمل خواهیم کرد . منتظر نظریات و آراء شما بلوچ جاسکی عزیزم هست |
|
+ نوشته شده در
2008/10/2ساعت 19:46 توسط م.ا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
این وبلاگ سیاسی یا نظامی نبوده و مربوط به عقاید اهل سنت و جماعت بر منهج سلف صالح امت میباشد و هیچ دخالتی در امور سایر مذاهب و عقاید ندارد .نویسنده از بومیان بلوچ شهرستان جاسک بوده و تنها قشر بومی را مورد خطاب قرار میدهد و از اعتقادات آنها صحبت میکند و به هیج وجه در امور حکومتها دخالت ندارد و به قوانین جمهوری اسلامی احترام کامل قایل است و خارج از موازین و شئون اسلامی هیچ مطلبی برای گفتن ندارد. |
|
RSS
|